|| بعد از تحولات اجتماعی که در سالهای انقلاب در کشورمان رخ داد ، موسیقی ایران وارد مرحله تازهای شد، که با اقبال عمومی مردم نیز روبرو است. متأسفانه نبود برنامهریزیهای اساسی برای این رشته هنری، موجب شده است تا عدهای بدون سابقه هنری مطلوب، وارد این رشته شده و کلاسهایی نیز برای آموزش هنرجویان، به راه بیناندازند. شما به عنوان کسی که سالها است به طور مداوم در زمینه موسیقی ایران فعالیت میکنید، نظرتان درمورد هنرمند واقعی چیست؟
حسین علیزاده: این روزها بدلیل رویکرد مردم به موسیقی، یک سری مفاهیم در این زمینه مطرح شده است ؛ از جمله، استاد، هنرمند و امثالهم. مسلماً هنرمند یک مقامی دارد که دارای ویژگیهایی است. اگر کسی به آن ویژگیها رسید ، می توان به او گفت هنرمند. و گرنه این نیست که هر کسی سازی زد و یا مطلبی نوشت، یا شعری سرود، هنرمند باشد. هنرمند واقعی باید ذهن هنرمندانه داشته باشد، جامعه و سیاست را بشناسد و هنر مرتبط با جامعه را نیز درک کند. خصوصیاتی که بخصوص در جامعه هنری ما و بخصوص در موسیقی واقعاً مورد نیاز است و انتظار میرفت که حداقل بعد از انقلاب ، تا حدود زیادی در هنرمندان بهوجود آید ، که البته در نسل جوان این تحول اندیشهها محسوس است.
در واقع یکی از چیزهایی که لازمه هنرمند است ، آزادگی اوست. آزادی فکری در کار و امکانات برای خلق و ارائه آن. حالا به محض این که این حرفها گفته میشود ، فوری یکسری تفسیرها بوجود میآید که کدام هنرمند و چه تعهدی و خلاصه کلی سئوال.
اما به یک عبارت، هنر، خلق کردن زیباییهاست در توصیف آن چیزی که انسان را معرفی میکند و ارزشهای انسان را میشناسد و مسلماً این امر به هیچ شکل فرمایشی و یا اداری به سرانجام نخواهد رسید. یعنی هیچ هنرمندی نمیتواند در استخدام یک مرکز دولتی و یا خصوصی باشد و به او حکم کنند که باید اینجور آهنگ بسازی و یا اینطور فکر کنی. مسلماً جامعه هنرمندی را میپذیرد که آن هنرمند ، جامعه را درک کند و جدا از مردم فکر نکند ، خارج از هر گونه شعار. باز این که چگونه جامعه و مردم را درک کند برمیگردد به آن حس و ظرافتهایی که یک هنرمند میتواند از جامعه داشته باشد.
اگر قرار است هنرمند در کارش صرفاً شعار بدهد و یا بر خلاف اعتقادات یک ملت حرکت کند ، مسلماً آن هنر، هنر نیست. مسئله این است که هنرمند باید تمام مسائل مردم را به صورت ملموس بداند و اگر اثری بوجود آورد، تحت تاثیر آن محیطی باشد که در آن زندگی میکند.
در سالهایی که گذشت، بخصوص سالهای بعد از انقلاب، موسیقی دارای تنگناهای بسیاری بود. این صحبتها را من با مسئولین هنری کشور نیز مطرح کردهام و شاید ایشان هم به این نتیجه رسیده باشند که هنر دستوربردار نیست. هنر از احساس خالق برمیآید اما این احساس تحت تاثیر محیط خودش باید قرار گیرد و با یک فکر آزاد و یک اندیشه آزاد ، به مردم داده شود.
امروز میبینیم که نیاز به هنر واقعی، و بخصوص موسیقی، در جامعه ما وجود دارد. این نیاز، نیاز نسلی است که الان میخواهد هویت ملی و سنن و فرهنگ خود را بشناسد. چیزی که امروز باعث تاسف است ، این است که این نسل میرود تا کم کم با فرهنگ و ریشههای خودش بیگانه شود، چرا که فرهنگ و سنن خودش را نمیشناسد. شناختن این فرهنگ به معنای آن نیست که اسیر آن شود، بلکه هر حرکت نو و جدید مستلزم پرداختن جدی به ریشههاست.
من احساس میکنم طی پانزده سال گذشته به علت اتکای زیاده از حد به گذشته، بدون شناخت زیربنایی ، تصور بر این بوده است که دستآوردهای امروزیمان بیارزش است و هر چیزی را که از دوران گذشته حفظ کرده ایم ، ارزشمند است و این دقیقاً موضعی است که ارگانهای رسمی هنری در قبال موسیقی اتخاذ کردهاند. دلیلش هم این بوده که در این ارگانها نظر کارشناسان واقعی حاکم نبوده و کسانی حرف آخر را زدهاند که انگار همیشه در گذشته زندگی میکنند.
تاریخ و مبارزه و عشق و رنج و ... مسائلی بودهاند که این ملت متحمل شده و خودش را تا بدینجا کشیده است و حال این بینش کجورانه دارد به این ارزشها توهین میکند.
ما چگونه می توانیم ارزشهای جدید را نفی کنیم و بگوییم تمام تحولاتی که این جامعه ، چه در زمینه سیاسی و چه در زمینههای اجتماعی ، و چه در زمینههای هنری از سرگذرانده ، همه بیارزش اند؟
|| زمینه حرکت این بینش را چطور میتوان شناخت؟
حسین علیزاده: ببینید یکی از صدمات جدی که موسیقی ما تحمل کرده ، این بود که هیچ محیط مناسبی وجود نداشت که موسیقیدانان همدیگر را ببینند و تبادل اندیشه کنند. طبیعتاً در این فضا ، تنگ نظریها رشد میکند. مثلاً ما اگر از یکدیگر انتقاد داشته باشیم ، از طریق جراید این کار را میکنیم. این است که ملوکالطوایفی وسیعی بهوجود میآید که هر کسی نظرات خودش را ابراز کند و به چیزی که خودش در گوشه تنهایی به دست آورده ، تکیه کند. واقعیت جامعه موسیقی ما این است که برای رفع این همه درخواست و نیازی که که نسل جوان جامعه ، خواهان است. باید یک برنامهریزی اساسی صورت پذیرد. برنامه ریزی زیربنایی نه سطحی.
فیالمثل اگر کنسرت دادن یک موقعی ممنوع بود و اخیراً کنسرتها اجرا میشود ، اینها همه یک چیزهای روبنایی است. در شرایط فعلی، مسئله آموزش در درجه اول اهمیت قرار دارد و واقعاً بعد از انقلاب ، به این مسئله جدی رسیدگی نشده و اساساً حتی بودجه لازم فکر و تبادل نظر بین متخصصین انجام نشده و این مسئله کاملاً بلاتکلیف است. دانشکدههای موسیقی که در حال حاضر به تعداد زیادی فعال هستند ، هیچ کدام برنامه هماهنگ با هم ندارند. هنرستانهای موسیقی و در واقع هنرجوها و اساتید ، آنجا زحمت میکشند ، ولی واقعاً هیچگونه هماهنگی برای کسی که میخواهد دورههای مقدماتی را طی کند و به دورههای عالی برسد ، وجود ندارد و این سیستمهای آموزشی فقط بنا به سلیقههای شخصی افراد خاص اداره میشوند.
|| گفته می شود که موسیقی ایران ، مدتهاست دچار بحران و رکود است. شما علت این امر را ناشی از خود موسیقی میدانید و یا شرایط دیگری را در این راه دخیل میدانید؟
حسین علیزاده: مسائلی که در صحبتهایم به آن اشاره کردم ، در واقع بخشی از سئوال شما را جواب داد ، اما موسیقی ، هیچ کجای دنیا فینفسه محکوم به فنا نیست. مگر نهاینکه موسیقی یک سری اصوات است و این فکر هنرمندان است که این اصوات را بر پایه ایدههایی به کار میگیرند تا بتوانند یک حرف جدید و متفاوتی را بزنند؟
موسیقی چون در واقع ، زبان درون و احساس انسانهاست, هیچ وقت ما نمیتوانیم بگوییم که مردم فلان گوشه دنیا ، احساسشان بد است و به این علت موسیقشان بد است و یا شعرشان بد است. میتوانیم بگوییم که در دورههای تاریخی ، شرایط نابسامانی برای این هنر بخصوص ، بوجود آمد و اثرات منفی در آن گذاشت. چنانچه به قرنهای قبل هم نگاهی داشته باشیم ، به این امر پی میبریم که یک چیزهایی در موسیقی ایران ، سنت شده که به علت وضعیت نابسامان موسیقی در آن دوران ، این سنتها ماندگار شده است.
دلیل این ماندگاری قطعاً این نیست که آن سنتها درست هستند ، شاید علتش مربوط به این است که شرایط تاریخی نادرستی بر موسیقی حاکم بوده است. اگر این پانزده سال را هم تجزیه و تحلیل کنیم بدون غرض و هیچ گونه تنگ نظری، میبینیم که شاید به غلط خیلی چیزها را در همین مدت ، در موسیقی ایران سنت شده که از پایه و اساس غلط بوده است و اگر پنجاه یا صد سال دیگر ، این شرایط بررسی شود ، نباید گفته شود که در سال ۷۲موسیقی ایران فلان بود و بهمان... چون مربوط به یکصد سال پیش است ، پس با ارزش است و باید تکرار شود. زمان ، صافی دارد و تمام این مسائل از این صافی عبور خواهد کرد و مشخص خواهد شد که چه ارزشهایی ماندنی هستند و چه چیزهایی رفتنی.
به هر صورت ، جای یک فکر اساسی در موسیقی خالی است و از دست این شخص و آن شخص هم صرفاً کاری ساخته نیست. ضمن اینکه هر کدام از هنرمندان واقعی ، تعهداتشان و دین خود را نسبت به هنر ، انجام میدهند اما یک برنامهریزی کلی و اساسی لازم است که در سطح کشور ، به مرحله اجرا دربیاید. اگر این برنامهریزیها و توجه به مسائل آموزشی ، صورت گرفت ، آن موقع میبینید که این نسل استعداد فراوانی دارند و میتوانند از امکانات استفاده کنند و آن وقت ما هنر سربلندتری خواهیم داشت.
|| فکر نمی کنید که در زمینه آموزش و موسیقی، یک سری اطلاعات و علومی است، مثل پزشکی و سایر علوم که باید آنها را به هر حال فراگرفت و با فضای ایرانی درآمیخت؟
ببینید، به نظر من هر چیزی که وجود دارد، صد در صد علم مربوط به آن هم وجود دارد. این که موسیقی مرز ندارد و می تواند با تمام دنیا ارتباط داشته باشد، مسلماً درست است. اما این مسئله برمی گردد به فرهنگ ما که چقدر فرهنگ بازی داشته باشیم. بدلیل وجود مسائل سیاسی، ارتباط ما با کشورهای دیگر معمولاً تابع شرایط بوده. مثلا پیش از انقلاب، این تصور رایج بود که اگر به کشوری وابستگی تکنولوژی داریم، از نظر فرهنگی هم باید از آنها تقلید کنیم. می دانیم که تمام دنیا از نظر هنر با هم ارتباط دارند. یعنی هر کسی از پایگاه خودش با دنیا ارتباط دارد. متاسفانه ما در باور تواناییهایمان در عرصههای اجتماعی و هنریتردید داریم.
در موسیقی استقلال به مفهوم ایزوله شدن نیست. این نیست که صرفاً به موسیقی شهری و روستایی خودمان - با ویژگیهای خودش - بپردازیم و از سایر نقاط جهان منفک شویم. اگر نگران تهاجم فرهنگهای دیگر جهان هستیم - که آن هم باید مشخص شود که چه فرهنگهایی - ما هم باید بتوانیم تهاجم داشته باشیم. چرا ما همیشه یک حالت تدافعی داریم؟ ما هم می توانیم روی فرهنگ و هنرمان کار کنیم و آن را به جهان صادر کنیم. صادرات فرهنگ و هنر هم صادراتی سفارشی نیست. باید به یک سری ارزشها برسیم تا خودمان را در دنیا به نحو احسن معرفی کنیم. اشاره من به موسیقی در مورد این نیست که موسیقی ایرانی، دارای هیچ گونه تئوری عملی نیست. موسیقی ایرانی از پنجاه سال پیش به این طرف که نگاهها همیشه به طرف غرب بوده، به تدریج تحقیر شده. جامعه آنقدر باید خواستههایش متعالی باشد که فرهنگهای غنی را جذب کند و متقابلاً فرهنگهای غنی را هم ارائه کند. موسیقی ما الان در دنیا صرف نظر از چهار تا نوار و صفحه، به هیچ شکل دیگری معرفی نشده است. چرا؟ فقط به این دلیل که روی این مسئله فکر و کار نشده است. موسیقی ایرانی یکی از موسیقیهای باهویت دنیاست. این را از نظر موسیقی شناسی عرض می کنم. این دیگر از روی تعصب و عِرق ملی نیست که می گویم.
موسیقی ما هویت خاصی دارد و در بسیاری از دانشگاههای جهان، در قسمت موزیکولوژی تدریس می شود، اما شما ببینید یک کتاب در دانشگاههای داخل و خارج، از موسیقی ایرانی نیست. بیشتر به شکل جزوههایی است که اگر کسی یک موقعی آمده و در اینجا تحقیق کرده، خودش نوشته و برده و یا نظرات کسانی است که به صورت غیررسمی اظهاراتی داشته اند. هیچ به اصطلاح کتاب و معیار علمی وجود ندارد. این به آن معنا نیست که موسیقی ایرانی علمی نیست. پس از دوره ای بخصوص دروان صفویه، که موسیقی ایرانی تحت فشار قرار می گیرد، دیگر خیلی کم تئوریسینی در موسیقی ایرانی پیدا می شود و موسیقی در خفا قرار می گیرد و صرفاً به نوزاندگی محدود می شود. نوزاندگانی که صرفاً ساز می زنند و هیچ فکری ندارند. فقط مجری هستند و به اصطلاح از جنبههای فکری در کارشان خبری نیست.
این موضوع در ایران از آن روزگاران متداول می شود و بخش تئوری به مرور دچار بحران می شود و صدمه می بیند. یکی دیگر از مشکلات عمومی ما این است که به همه هنرها، از جمله موسیقی، صرفاً از زاویه تبلیغی نگاه می کنیم. در حال حاضر به جای اینکه حضور موسیقی را فقط در جشنوارهها لازم بدانیم، اگر چند نفر صاحب نظر بشینند و موسیقی را از زوایای گوناگون همچون تئوری، تاریخ و... بررسی کنند، به مراتب به نیازهای این هنر بیشتر پرداخته می شود. الان حتی بسیاری از درسهایی که در هنرستانهای ما تدریس می شود، از نظر تئوری اشتباهاتی دارد. چرا؟ چون زمینه قبلی آن کم بوده و با دقت زیادی نوشته نشده است و تحت تاثیر آن فرهنگی که ما باید موسیقی مان را حتی با ابزارهای موسیقی غربی، تئوریزه کنیم، باعث شده که خود موسیقی ایرانی، مستقیماً یک تئوری به صورت کتابی مدون نداشته باشد.
|| برای رشد خلاقیت در موسیقی ایرانی و دست اندرکاران آن، چه تمهیداتی می توان اندیشید؟
اگر هنرمند به مرحلهای برسد که از نظر تئوری غنی باشد، طبیعتاً با خلاقیت بهتری می تواند کار کند. متاسفانه در زمینه موسیقی و به ویژه موسیقی ایرانی، دلبسته افسانهها و قصههایی از گذشته هستیم. در حالیکه باید ریشههای هویتمان را بشناسیم وروی آن کار کنیم. باید با صداقت هم کار کنیم و نتیجه اش را به این نسل تقدیم کنیم که این نسل هم بدانند که چه کار باید بکنند. در غیر اینصورت ما هویتی از نظر موسیقی پیدا نخواهیم کرد.
معدود افرادی هم که در گذشته داشتیم مثل درویش خان و ابوالحسن صبا و امثالهم که صاحب هویتی مستقل بودند، آنقدر انگشت شمار و در پستو بودند که مردم آگاهی و نگرشی نسبت به کار آنان نداشتند. ما باید در زمینه نگرشمان به موسیقی، تحول بوجود آوریم. البته روی سخنم بیشتر با مسئولین موسیقی است. اگر در شعارهایمان، مظاهر فرهنگی گذشته را رد کنیم، بیاییم آن نگرشهای غلطی را که نسبت به موسیقی بوده، بازسازی کنیم و تفکر جدیدی نسبت به آن پیدا کنیم.
به هیچ وجه با ممنوع کردن پدیدههای وارداتی، چیزی از این مملکت ریشه کن نمی شود. چرا اصلاً سعی می کنیم، چیزهای بد را ریشه کن کنیم؟ بهتر است سعی کنیم کارهای خوب را در زمینههای فرهنگی و هنری بوجود بیاوریم، آن وقت دیگر جایی برای بد باقی نمی ماند. اگر نسل امروز ما از نظر فرهنگی و فکری به سطحی برسد که موسیقی مبتذل او را راضی نکند، دنبال آن نخواهد رفت.
ما سطح فرهنگی و امکاناتی که به جوانان می دهیم افزایش دهیم، آن وقت آن جوان چنان رشد می کند که دیگر اثر مبتذل را جذب نمی کند. بلکه حتی اثر با ارزش را خودش به وجود می آورد و به دنیا عرضه می کند. شما در غرب آثار با ارزش بسیاری می بینید و تمام سالنهای خوب از ماهها پیش رزرو می شود. تمام گالریهای نقاشی و تئاترها نیز همیشه با صفوف مردم روبروست. البته در همان غرب هم یک سری از مردم جامعه هستند که موسیقی راحت و روزمره گوش می کنند. چگونه است که در کشور ما، نسل جوان فقط به این موسیقیهایی که ارزش هنری ندارد، گرایش پیدا می کنند؟ پاسخ آن بسیار ساده است. برای آن که به آنها این ارزشها را یاد نمی دهیم. باید رادیو و تلوزیون را محل شناساندن ارزشهای هنری و فرهنگی بکنیم.
ما سطح فرهنگی و امکاناتی که به جوانان می دهیم افزایش دهیم، آن وقت آن جوان چنان رشد می کند که دیگر اثر مبتذل را جذب نمی کند. بلکه حتی اثر با ارزش را خودش به وجود می آورد و به دنیا عرضه می کند. شما در غرب آثار با ارزش بسیاری می بینید و تمام سالنهای خوب از ماهها پیش رزرو می شود. تمام گالریهای نقاشی و تئاترها نیز همیشه با صفوف مردم روبروست. البته در همان غرب هم یک سری از مردم جامعه هستند که موسیقی راحت و روزمره گوش می کنند. چگونه است که در کشور ما، نسل جوان فقط به این موسیقیهایی که ارزش هنری ندارد، گرایش پیدا می کنند؟ پاسخ آن بسیار ساده است. برای آن که به آنها این ارزشها را یاد نمی دهیم. باید رادیو و تلوزیون را محل شناساندن ارزشهای هنری و فرهنگی بکنیم. متاسفانه این کار نمی شود! اگر من صبح تا شب رادیو را باز کنم، کمتر یک قطعه موسیقی خوب می شنوم.
منبع: همشهری ، شمارههای ۲۸۸ و ۲۸۹ آذر ۱۳۷۲
ویرایش: وبسایت شجریانیها