در کنار این اکثر گزارشهایی که در این چند روزه منتشر شده است صرفاً وجه خبری داشتهاند و کمتر به تحلیل آنچه در این کنسرت دیده و شنیده شد پرداختهاند.
سخن اول:
کنسرت همایون شجریان و گروه دستان همچون سایر کنسرتهای موسیقی و اغلب فعالیتهای فرهنگی در این سالها موجب شد هرچه بیشتر و بهتر از غرضورزیها و کوتاه بینیها آگاه شویم و بدانیم بعد از گذشت هزاران سال از دوران جاهلیت، همچنان هستند انسانهایی ٬ فروخفته در تاریکی و نادانی . دانستیم در این سالها در سرزمین تمدن و پارسایی کوتهفکری بیداد میکند. دانستیم در عصر پیشرفت و گشادگی فکر هنوز چه بندهای کهنهای است بر دست و پای عدهای؛ عدهای که متأسفانه از تصمیمگیران در عرصهی فرهنگ و موسیقی کشور هستند. دانستیم افرادی که فریاد عشق وطن سر میدهند چه کاهلانه از فرهنگ پاک این سرزمین کینه بر دل گرفتهاند و حکایتشان حکایت "آن کس که نداند که نداند" گشته است!
اینکه در اجرای برنامه توسط یک گروه موسیقی اصیل کارشکنی میشود را سالهاست که شاهدیم. اینها از دست چه کسانی برمیآید؟ با چه افکاری؟ با چه دیدی نسبت به فرهنگ و هنر؟ با چه اعتقاداتی؟
خوشحالیم که این بار این کارشکنیها موجب نیمهکاره ماندن اجراها نشد و چه علاقه مندان موسیقی و چه اجراکنندگانش تا آخرین گام پیشرفتند و کار را به پایان رساندند. { پ 1}
سخن دوم:
چه قبل و چه بعد از این کنسرت اغلب سخنها و بحثها در مورد همایون شجریان بوده است. شباهتها و تفاوتهای او با پدر؛ نگاه او به شیوهی آوازی؛ نقش آواز و تصنیف در نظر او؛ استقلالش از استاد شجریان. واژگانی که شاید بیشتر جنبههای رسانهای دارند و کمتر شامل محتوا و درونمایهی باارزشی هستند. آنچه در این کنسرت شاهد بودم همان سخنیست که همایون شجریان در مصاحبههایشان به آن اشاره کرده بودند.
فرزندی و شاگردی شجریان و از سوی دیگر شباهت حنجره با پدر موجب میگردد شباهتهایی ناگزیر وجود داشته باشند که خوشآیند و مورد توجه نیز به نظر میآیند. امّا تلاش همایون برای ارائهی کار متفاوت در شیوهی خوانندگی در نگاه کلّی به این کنسرت نمود داشت. این که در بین خوانندگان جوان موسیقی آوازی ایران اکنون همایون شجریان بیشترین تلاش را برای ارائهی کار جدید دارد انکارناپذیر است. این موضوع نباید با تلاش همایون برای شبیهِ پدر نبودن یک موضوع واحد تلقی شود. تلاش برای شجریان نبودن آنچیزی است که بسیاری در این سالها آزمودهاند و بینتیجه ماندهاند. تلاش برای شجریان نبودن و همچون شجریان نخواندن پاک کردن صورت مسأله است و تلاش برای ارائهی کاری که تا به حال توسط شجریان و دیگران ارائه نشده حل مساله.
بنابراین میتوان گفت تمام انگیزهی همایون برای تلاش بیوقفه در ارائهی کار موسیقی، خلق و یا شکفتهسازی سایر زمینههای موسیقی ایرانی است که تاکنون دست نخورده ماندهاند. چه در آواز و چه در تصنیف. در هردوی آنها همچنان زمینههایی برای ارائهی کارهای نو وجود دارد.
تلاش برای شبیه شجریان نخواندن است که عدهای راه حلش خواندهاند و سعی در عملی کردنش داشتهاند. در حالیکه که این طرز فکر موجب درجا زدن و عدم موفقیت در ارائهی کار جدید توسط این افراد شده است. تنها راه موجود در این زمینه تلاش برای جستوجو و تحقیق در میان شیوههای قبلی و بهرهگیری از زوایای کمرنگ اما مهم و ارزشمند آنها و ترکیب تمام نکات بارز شیوههای گوناگون است که تنها با علم و اشراف کامل بر موسیقی آوازی و تلاش بیوقفه امکانپذیر خواهد بود. آنچیزی که سالها پیش شجریان آن را آزمود و به نتیجه رسید. تلاش و ممارست برای ارائهی کار جدید نسبت به آنچه در آن دوران ارائه میشد و برون شدن از بنبستها و موانع و نه تلاش برای گریز از آنها.
سخن سوم:
بحث عمدهی این نوشته در مورد شیوهی کار و آهنگسازی دستان است.
شیوهی نوین آهنگسازی؛ تنظیمهای رنگارنگ و متنوع؛ سازبندی مشخص و ویژه؛ بهره جویی از سازهای متنوع کوبهای؛ تلاش برای ساخت تصنیف با شیوههای تازه بر روی اشعار نو. تلاش برای کمرنگکردن تفکر خوانندهسالاری نه با سخن و اعتراض لفظی بلکه با عمل و تلاش {پ 2} همگی از جملاتی است که در این سالها برای معرفی خصوصیات ویژهی شیوهی کار گروه دستان استفاده میشوند.
در کنسرت اخیر گروه دستان نیز بیش از آثار دیگر این گروه با خوانندگان گوناگون شاهد این خصوصیات بودیم. تلاش برای شکستن سنتها و بندها. آنچیزی که اغلب در شکستن وزن اشعار نیز نمود مییابد.
تلاش برای ادغام آواز و موسیقی ضربی و ارائهی شیوههای نوین در اجرای ساز و آوازها نیز از دیگر نکات قابل توجه در شیوهی کاری این گروه است.
تغیییر پیاپی ضرباهنگ در قطعات مختلف اعم از آوازی و بیکلام و تصنیف نیز در اجرای اخیر به وضوح نمایان بود.
همهی این روشها در کنار پیش زمینهی فکری افراد این گروه برای تغییر شکل کلی در تصنیفها و ایجاد فضایی متفاوت نسبت به آنچه در دهههای ۶۰ و ۷۰ به آنها پرداخته شده هدف اصلی گروه دستان را تشکیل میدهند.
اما آیا این گروه تا به حال و به ویژه در کنسرت اخیر به خوانندگی همایون شجریان به خوبی از عهدهی سنتشکنی و نوگرایی در ساخت تصنیفها بر آمده است؟
آیا شکست وزن اصلی شعر و تغییر مداوم در ساختار صدادهی و ضرباهنگ تصانیف برای هر بیت و حتی هر مصراع روش مناسبی برای رسیدن به الگوهای تازه است؟
آیا میتوانیم امیدوار باشیم با بهرهجویی از چنین روشهایی تصانیف ماندگار خلق شوند؟
سخن اصلی منتقدین این کنسرت اغلب حول همین نکته است. چرا تاکنون از دل این ساختار که حالا گروههایی جز دستان هم بدان روی آوردهاند تصانیف چندان ماندگاری بیرون نیامده است؟ چرا تصنیفهایی که ساخته میشوند ماندگاری چندانی در ذهن مخاطب ندارند؟
سؤالاتی از این دست در مورد شیوههای جدید تصنیف سازی بهطور مداوم مطرح میشوند.
این شیوههای جدید علاوه بر گروه دستان در اجراهای اخیر گروهای بزرگی چون «عارف »و « بازسازی شیدا »و « آوا »و ... نیز به چشم میخورد. در اغلب این تصنیفها ضعف عدم ماندگاری آهنگ و بهویژه کلام تصنیف نمایان است.
قابل ذکر است پیشتر الگوهایی کلی از این روش را در همکاری استاد شجریان با استاد «حسین علیزاده » و «کیهان کلهر» در طول همکاریشان شاهد بودیم. این روش نوین ساخت و تنظیم در کلیهی آثار خلق شده توسط این گروه طی فعالیت چند سالهی آنها نمایان است و در کنسرت «همنوا با بم» به اوج خود میرسد. هرچند تفاوتهایی بین آن و روش «دستان» برای ساخت فضاهای تازه به چشم میآید اما در کل شباهتهای فراوانی میان آنها وجود دارد. اما «همنوا با بم» و روش تصنیفسازی علیزاده و کلهر بیش از آنچه اکنون توسط دستان ارائه میگردد پخته و قابلِ قبول بود که شاید تجربهی بالا و تأمل بیشتر و نیز وابستگی بیشتر آنها به چارچوب کلی موسیقی دستگاهی ایران عامل اصلی این تمایز است. در واقع میتوان گفت تفکر نوگرایانهی «حمید متبسم» از افرادی چون «علیزاده» و حتی «فرجپوری» پررنگتر و تندتر است.

عکس: خبرگزاری مــهـر
در خصوص تفاوت نسبی این تفکّر میان «متبسم» و «فرجپوری» بهترین مصداق ٬ تفاوت میان بخشهای اوّل و دوم همین کنسرت اخیر است. شاهد بودیم ساختههای فرجپوری هرچند مطابق فرم کلی شیوهی «دستان» بود اما بیش از آنچه توسط متبسم ارائه شد در چارچوب کلی «موسیقی دستگاهی ایران» و فضای ساده و روشن آن قرار داشت و شاید همین عامل موجب میشد بخش دوم کنسرت روانتر و قابل فهمتر باشد.
در مورد روشی که در کار «دستان» و سایر گروهها چون «عارف»، «شیدا »، « آوا » و ... که بهتازگی به اجرای برنامه پرداختهاند با آن مواجه بودهایم میتوان چنین گفت:
شاید تغییرات بیش از حدِّ جملهبندیها و استفاده از گونههای مختلف صدادهی یک ساز در حین اجرای یک تصنیف و تغییر مداوم ضرباهنگ موجب میشود ساختار کلیای برای ثبت در ذهن شنونده وجود نداشته باشد چرا که هر قسمت از تصنیف دارای ریتم و ساختار مخصوص خود است.
همین عامل موجب می شود، مخاطب در زمان شنیدن تصنیف فرصت کافی برای دقت بر شعر و تمرکز لازم بر روی مفهوم کلام را نداشته باشد و دائماً برای عقب نماندن از ساختار متفاوت و رنگارنگ تصنیف تلاش کند.
با رجوع به تصنیفهای ساخته شده در دههای شصت و هفتاد و یا پیشتر میتوان نمونههایی را یافت که با اینکه ریتم متنوع و ساختار غیر یکنواختی دارند اما پس از یک بار شنیده شدن در ذهن ماندگار میشوند.
در تصنیفی همچون «صبح است ساقیا » از آلبوم دستان ساختهی پرویز مشکاتیان، آهنگساز با بهره گیری از ساختار مناسب و متنوع هرگز از یک چارچوب کلی خارج نمیشود و با تأکید بر کلام به مانایی اثر کمک میکند. از همین دستاند تصنیفهایی چون «سپیده»، «یاد باد»، «آستان جانان»، «سروچمان»، «بیهمزبان» ، « یاد ایام » و ... در همهی این موارد شعر از مانایی شگفتانگیزی برخوردار است.
اما نکته اینجاست که سازندگان همین آثار یاد شده در کنسرتهای اخیر خود در سالهای اخیر از همان راه و روش دستان برای نوگرایی استفاده میکنند. برای مثال در کنسرت پرویز مشکاتیان و گروه عارف به خوانندگی حمیدرضا نوربخش تصنیفهای «گون» و یا «ققنوس» نمونهی بارز این مدّعاست. همینطور تصنیف «وطنم ایران» ساختهی اخیر محمّدرضا لطفی که در کنسرت اخیرشان هم اجرا شد و تا حدی بیانگر همین شیوههای تحول در شکل تصانیف است.
آیا سازندگان آثاری چون «آستان جانان»٬ «سپیده»٬ «بی همزبان» و ... قادر نیستند تصنیفهایی با ساختار آثار گذشتهشان را خلق کنند؟ آیا شرایط و مقتضیات زمانه مانع این امر میشود؟
در نظر نگارنده هیچ کدام از دلایل بالا قانعکننده و درست به حساب نمیآیند. به نظر میآید اساتیدی چون لطفی٬ مشکاتیان٬ علیزاده و شجریان و ... قصد تکرار آثار گذشته را ندارند. به نظر میآید این اساتید تحمل مشکلات ابتدایی راه بلند تصنیفسازی نوین را به ساخت تصانیف با ساختار گذشته - که زین پس تکرار بهحساب میآیند -ترجیح داده و آمادهاند در این گامهای نخستین نوعی دیگر از گونهی مشکلاتی که برای نیما در ابتدای راه خلق شعر نو به وجود آمد را به جان بخرند و تلاش کنند راهی تازه و شیوهی نوین در تصنیفسازی موسیقی ایرانی به وجود آورند .
آن چیزی که موسیقی اصیل ایران در این دوره سخت بدان محتاج است همین ایجاد روزنههای تازه برای گسترش زمینههای مختلف بالقوه و نهفته در جان آن است.
بیرون آمدن از ساختارهایی که سالها تکرار شدهاند و رونمایی از زمینههایی جدید موسیقی ایرانی همانقدر که با ارزش و قابل قدردانی است با مشکلات مختلفی همراه خواهد بود.
عدهای در درون بدنهی موسیقی ایرانی وجود دارند که هرگز حاضر به پذیرش تغیییر و نوگرایی نیستند. حتی گاهی این تلاشها برای بهبود وضعیت موسیقی ایرانی را کودکانه و از روی ناتوانی میدانند. در هر زمینهای همواره افراد محافظهکار و سنتگرا وجود دارند که با هر بارقهی نوگرایی فریاد مخالفت سر میدهند و از خیانت به گذشتگان صحبت میکنند. درحالیکه این سنتشکنیها در ادامهی راه بزرگان موسیقی ایرانی چون «عارف قزوینی» و «ابولحسن صبا» ست .
همانطور که بعدها نمایان شد تلاش« نیما » و رهروانش همچون «سهراب» و «اخوان» راهی را گشود که در امتداد مسیر حافظ و مولانا و سعدی قرار میگرفت.
موسیقی ایرانی باید جریان پیدا کند. ماندن در محفظهای معین و تکراری موجب از بین رفتن آن خواهد شد. باید روزنههایی را یافت و مسیرهای جدید را طی کرد هر چند در ابتدا با مشکلات و موانعی همراه باشند.
تلاش دستان برای ارائهی کار جدید در این سالها آغاز تلاش همهی فعالان این عرصه برای گشودن مسیرهای دست نخورده و تازه در موسیقی ایرانی به شمار میرود. قطعاً ضعفهایی در آثار خلق شده توسط این گروه بهخصوص در اجرای اخیر وجود دارند که شاید ناشی از شتابزدگی در پیمودن گامهای ابتدایی مسیر نوگرایی باشد. قطعاً اعضای «دستان» و سایر اساتید از این ضعفها آگاهاند و بیشک به مرور به برطرف کردن آنها برمیآیند.
در پایان:
باید گفت ... به عنوان مخاطبان موسیقی فاخر ایرانی باید بپذیریم تکرار و ادامهی عینی شیوهی تصنیفسازی بزرگانی چون «عارف»، «خرم»، «بدیعی»، «خالقی»، «نیداوود» و ... علاوه بر اینکه زین پس چندان مورد توجه قرار نخواهد گرفت میتواند موجب واماندگی و درجازدن موسیقیای گردد که در حال حاضر نوآوری مهمترین نیاز آن است.
پینوشتها:
۱ــ توسط وبسایت رسمی شرکت دلآوز نامهی پوزش همایون شجریان و اعضای گروه دستان از علاقهمندانی که در شبهای سوم و چهارم کنسرت در سالن حضور داشتهاند به علت قطعی برق و مشکلات به وجود آمده منتشر شد.
بر همهی ما پیداست این مشکلات از کجا نشأت میگیرند و چه کسانی حقاً وظیفهی عذرخواهی دارند. اما بزرگی و باهوشی همایون شجریان و «دستانیان» برای انتشار چنین نامهای قابل تحسین و ستایش است.
۲ــ اکثر مخالفان خوانندهسالاری در ایران تنها زبان اعتراض میگشایند و انتقاد میکنند. با عصبانیت از توجه بیش از حد رسانهها و مردم به نقش خواننده میگویند و لفظاً معترضاند که چرا نقش مهمترین بازیگر ارائهی یک اثر موسیقیایی یعنی آهنگساز در نظر گرفته نمیشود. پرسش اینجاست که آیا با اعتراض و فغان و فریاد میشود این طرز فکر و این عادت را تغییر داد؟ تا به حال ندیدهام که اعضای دستان همچون سایرین از خوانندهسالاری گله کنند. دستانیان بدون لفاظی و داد و فریاد و تنها با تلاش برای ارائهی کار گروهی در سطح بالا توانستهاند تا حد بسیار زیادی این مشکل را حل کنند و از شدت این طرز فکر بکاهند.