Shajarianfans.com
صفحه‌ی اصلی > مقاله
 ۰  | امتیاز شما به این مقاله:


تاریخ انتشار: دوشنبه، ۸ تیر ۱۳۸۸ نسخه‌ی چاپی - دیدگاه‌ها - ارسال به دیگران
سرویس: .


زادروز استاد آواز ایران ● ۳
یادی‌ تحلیل‌گونه‌ از محمدرضا شجریان‌
◊ دکتر عرفان قانعی‌فرد نویسنده، پژوهشگر، زبان‌شناس و مترجم در دایره‌ی تنش‌ها و پهنه‌ی چالش‌های زندگی همچو دیگر مردم گرفتار و به تب ِ گردش ِ ناموزونِ روز و شب ِ ناهمگونش دچار... و اگر اندکی آرامشی در واپسین ساعات روزی پا در گریز فراهم شود و در همین تنش و چالش‌های گرفتاری فرصتی دست دهد، به‌دور از خستگی کار، لحظه‌یی دل در گروی حال و هوای جذاب و عارفانه‌ی موسیقی نهادن، مرهمی است آشنا. افرادی همچو من که شیفته‌ی موسیقی سنتی‌اند، با شنیدنش در دریای اندیشه‌ی خویش غوطه می‌خورند و لذت می‌برند؛ حال و هوایی جذاب و وزین و مملو از لطف و حلاوت، لحظاتی اندک که ما از بند اوهام نوع بشر فارغ و رها می‌شویم. آن حال و هوایی عارفانه، جذاب و وزین، مملو از لطف و حلاوت، لحظه و آنی که به‌راستی که آدمی را از بند اوهام می‌رهاند، شاید اندک فراهم آید و چنین لحظه‌یی انگار در کنسرت و صدایی پرشکوه گاهی فراهم می‌گردد. صدایی که رسالت پیام و فراخنای اندیشه‌ی اشعار انتخابی‌اش، شخص را بر آن می‌دارد تا بر ذوق آوازه‌خوان چیره‌دست درود فرستد و به همنوازان وفاپیشه‌اش که به نیکویی همدلی می‌کنند، مرحبا گوید. آوازه‌ی دلفریب و نغمه‌ی دل‌نواز شجریان در این تشویش‌ها و دغدغه‌های زمانه، همچون پرند یا حریری است انگار، که با نوای دلنشینش، نرم در مشام جان می‌پیچد... بانگ آوازش گفته‌ها دارد... در بین اشعارش، پرده‌ی مهر را بر روی پندار می‌گشاید تا تشویش یا شقاوتی اگر هست در آن بمیراند و شاید برودت قلب‌ها را. وی با صدای غریب و پرسوز و نهیبش، کلامی زیبا ساز می‌کند و پیامی آشنا؛ و صحرای خلوت کسانی همچون مرا برآشفته می‌کند و درهای فروبسته‌ی هر دلی را می‌جنباند. در سکوت و خاموشی زمانه، غریو زندگی و امید سر می‌دهد تا شاید به خفتگان خسته‌روانی همچو من و دیگر شنوندگان، شوقی ببخشد که لحظه‌یی دل از دروغ و فریب و تقدیر سیاهی زمانه برهانند، ذره‌یی از آفتاب عشق ِ بیدار را حس کنند و در تصویر اندیشه‌های آزادی‌خواهانه و انسانی شاعر و شعر آهنگین آن تأمل و درنگی کوتاه داشته باشند. شجریان گویی می‌خواهد تا در تیرگی جان‌ها و ویرانه‌سَرایی خاموش که کسی به چهره‌اش شوقی نمی‌آید، شوری برافروخته کند و همگان خفته در سردچال زمانه را از خوف و خیالی برهاند، مردمانی رنجور، مظلوم، فریب‌خورده و زودباور. در رگ و پی ایشان جنبیدنی در اندازد و در فواره‌ی سیاهی‌ها و ظلم‌های آشکار، اشک شوقی به چشمان پرخون و آکنده از خشم در اندازد و در پرده‌ی کنایه‌ی آواز و گوشه‌ی تصنیف بگوید؛ در غم و خفقان کاویدن بس است! رؤیاگونه بگذر! سر کین و عناد را نهفته کن! لب به گفته‌ی مهر و صفا و پاکی بگشای، وجهه‌ی هراس و سایه‌ی اوهام، ز دل بــِزدای! که این است راز عشق انسانی و آسمانی. گاهی با شنیدن صدایش، آن‌چنان به فکر فرو می‌روم که انگار ساعتم خوابیده است و عقربه‌های گرسنه‌اش مجال مرگ یافته‌اند تا لحظه‌یی شاید طعم نشاط را بچشم و یا باورش کنم و در نظرم جلوه‌یی از شور آید... اما نه! تیک‌تیک عقربه، تصنیف گذر زمان را با سازها در می‌آمیزد. گاهی باورم به یقین نمی‌رسد، در کنار آن تحریر دلنشین، فریاد در گلو مانده‌ی مردمانی چشم به انتظار در گوشم زنگ می‌زند که با صبر و استقامت، فریادرسی را می‌طلبند و زیر آوار ظلم و خفقان و موهومات ناله می‌کنند و در مرداب سیاهی زجر می‌کشند. انگار سال‌هاست طعم شادی و شور و نشاط را فراموش کرده‌اند یا همچو من دیگر باور ندارند؛ سیاهی از دیوارها بالا رفته است و گلوها را می‌فشارد، تا صدایی برنخیزد. انگار گاهی شنوندگان در کنسرت‌های شجریان، همه خفته‌اند، شاید مرده! مردگانی که در خاموشی و سیاهی در شهر، انگار رمز کمال شکفتن را نمی‌دانند ـ رسالت شکفتن، جسارت دوباره از خاک جستن ـ که گویی سال‌هاست در این وضع زیسته‌اند، نغمه‌ی دل‌نواز و جوشش صدای شجریان، همچو موجی بر تخته‌سنگ‌های پیکر این مردگان می‌خروشد تا شاید ز بیخ و بُن بَر کند. تا بیاموزند که لحظه‌یی توهم و خیال آن که در کوچه‌های بن‌بست زندگی، جز خَش‌خَش برگ‌های هزار هزار درختان خشکیده و ناله‌های غم و مویه، موسیقی و نوایی نیست، در دل مسخ شود و محو. همگان بر این اندیشه‌اند که آوازش زمزمه‌ی راه دریاست، دریایی از خاطره، اندیشه، عقیده و مرام. دریایی از رهایی و عصیان و جوییدن، دریایی از شور و نشاط و سرور... که حضارش را به آن فرا می‌خواند. گویی از تکرار اشعار آوازش ابایی ندارد، سوز اشعار را در یادها تکرار می‌کند تا شاید در ذهن ما نقش ببندد و به فراسوی اندیشه‌ها و باورها رهنمون کند، تا رهیدن از سکوت بی‌مصرف غم و به هیاهوی امواج شور و شعف زیستن و پیوستن... هر چند که نیک می‌داند، محال است محال! باز این موسم خستگی نمی‌گریزد و فریاد غم و مویه همچو پتک، سخت بر سرها می‌نوازد، زیرا چراغی بباید تا نوری بیفشاند، بارانی بباید تا بشوراند، بهاری بباید تا سردی رخت بربندد و خنده‌یی بیاید تا گریه ننوازد و طلوعی بیاید تا سیاهی و ظلمت شب تار بگریزد. و آواز شجریان ... بهانه‌یی است برای شنیدن و دریافتن این راز و پرداختن به آن، تنها به‌سان الگویی است تمام عیار؛ بدون اغراق و تنها با رعایت شرط انصاف و گونه‌یی برداشت شخصی. شجریان در آوازش اشعار را در عین جستن و اختیار برمی‌گزیند، با قریحه‌ی فطری و ذوق عیان و خلاق زمزمه می‌کند؛ اشعاری از حافظ، مولانا و سعدی، شاعرانی که در فضای اجتماعی خویش به کنج پریشان و درون خویش نگریسته و به حال نیرنگ موهوم‌باف‌های مُتحجّر و فریب سفله‌کیشان و ظالمان زمانه گریسته‌اند، تا جامعه به خشم آید و زنجیر بندگی و بردگی فضای خفقان‌زده‌ی خویش را بگسلانند و بپوسانند، و وقاحت و خفت اهریمنان سفله‌زادِ خشونت پیشه را رسوا سازند،... غلغله‌ی عشق و آزادی و انسانیت را دگرباره در باورها زنده کنند. اشعاری زیبا که در تعبیرش هیچ کوششی لازم نیست و تکرارش همچو نقشی خوش‌نگار بر دل بی‌باور همگان می‌ماند... تا شاید در زیر آوار گمان‌های باطل، خلق دیار خویش را بیدار کند و هوشیار. در امتداد وحشت باورها، درخت عقیده و ایمان را باورتر کنند و سایه‌ی ایمان و اعتقاد را گسترده‌تر و شاید بار استقامت را گران‌تر... شاید به امید روزگارانی بهتر. «زیرا جز استقامت، وطن علاج دگر ندارد!» روزگارانی مملو از صلح و آرامش و پاکی؛ به‌دور از جنگ قدرت و ظلم و خفقان. شجریان، تنها به‌سان هنرمندی حرفه‌ای و آگاه و روشن‌رای، اشعار این شاعران را رونق ساز و آواز خویش می‌کند. نرمشانه نگه در نگاه حاضران می‌افکند، گاه به سازها خیره می‌ماند... گویی گرهی در گلو دارد و حسرتی در فریاد... از چه؟ از گزند و سرزنش بیداد زمانه یا خوشدلی هم‌صحبتانش؟ از پیوند و طراوت میلاد؟ یا... نمی‌دانم! راز دوباره زیستن و تناسل ملتش و نسل جوانی که به خیل شنوندگان دیگرش می‌پیوندند در پیغام داشت؟... در دیار غربت گاه به گاهی، گر دست دهد راهی کنسرت او می‌شوم. در احساس غریبی از خاطرات ارزند و تاراج‌نشده‌ی ذهنم از صدای شجریان و آوازهای پرهیجان و همهمه‌اش با صدایی که دیگر ساز و شعر نمی‌شناسد به‌آسانی فرو می‌رود و اوج می‌گیرد. نگه در نگاه‌های حضار عاشق و مشتاقش می‌افکند، که آن‌گاه در دستگاهی ناله‌یی خوش سر می‌دهد و نیک می‌داند که در چه فضا و حال و احوالی می‌خروشد. ناله‌یی که می‌گوید آزادی و باور اراده‌ی رشد، هدف هنرمندان متعهد است. در ساختن زندگی در جریان رشد، همواره به یاد دارند که انسان‌ها از زور و خشونت و قساوت و خیانت می‌رهند و با آزادی، توانِ بنا کردن جامعه‌ی آزادها را دارند. هنر خودجوش برای پی بردن به همان «اراده‌ی رشد» است که واژه‌های پاک شاعران و نوای خوش نوازندگان، کلمه‌های خبیثه‌ی حاکی از قدرت و خودبیگانگی را از اوهام می‌زدایند. هنرمند متعهد، آماج تیرهای بلا و بهتان است؛ اما وارونه کردن واقعیت و حقیقت امری محال است محال، به‌یُمن ایستادگی همان هنرمندان است که جامعه بیش از هر زمان آسایش را می‌طلبد. و شجریان خود می‌گوید «آواز سروش برخاسته از نهاد مردمان آن ملت است. و هیچگاه هنرمندِ آگاه، از موقعیت اجتماعی جامعه‌اش به‌دور نیست». هنرمند دل‌سوخته و روشن‌رای نیز هیچ‌گاه بساط ثناگویی و ریا را نمی‌گستراند. البته رسالت او همگام با هنرنمایی نوازندگان عاشق‌پیشه و چیره‌دست است و همدلی و ذوق نیکوی او با همنوازان وفاپیشه‌اش قابل تحسین. تسلط بی‌همتا و ظرافت‌های خاص حنجره‌ی شجریان در اوج گرفتن و فرود، استحکام و تازگی و تحرک تازه‌یی به صدایش می‌دهد و آهنگسازان کهنه‌کار هم با تمهیدی به‌موقع سامان می‌دهند. صدایی با بافتی بسیار منظم، پخته و ظریف، که نشانگر ذوق و توانایی اوست. تفاوت صدای شجریان با دیگران در ایجاد نوعی اعتماد و حس خاصی است که صدایش در دل شنوندگان ایجاد می‌کند. از یک دیدگاه، صدایی است که معرف شخصیت، تفکر و اندیشه و مرتبه‌ی هنری اوست. و هر اجرای جدیدش حرفی تازه برای گفتن دارد، حرفی از شرایط و اوضاع زمانه و حرفی که فریاد ملت اوست. بیشتر از آنکه به تحریر و روش خوانش بپردازد، پیام و معنی شعری را به شنونده منتقل می‌کند و این تفاوت او با پیشینیانش می‌باشد. هر چند که تحریر دل‌فریبش به‌گونه‌یی ادبیات غنی این مرز و بوم را در خاطره‌های مردمان این دیار زنده می‌کند و همگان را با شادی‌های از یاد رفته پیوندی دگر می‌دهد. کجاست آن زمانی که گفت: این خنیاگر نگارستان هنر، قدر حرمت خاصی در ادبیات و فرهنگ ما دارد و دوست داشتم الآن به شجریان بگویم، مردم فعلی ایران، صدای شما را تنها در این تصنیف می‌شناسد: مرغ سحر ناله سر کن داغ مرا تازه‌تر کن بلبل پر بسته ز کنج قفس در آ نغمه‌ی آزادی نوع بشر سرا..

بازگشت    بالا




 
[شناسه: ۸۵۹] صـبـور چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۵:۴۳
 ۰   
سلام آقای قانعی
اگر بدونید اگر بدونید یک نفر رو فقط تونستم با کتاب «سروش مردم » شما به استاد شجریان علاقه‌مند کنم آنچنان که مثل خودم عاشق استاد شده‌است مثل شما مثل علی میرزایی و...
من از صمیم قلب از شما به دلیل انتشار این کتاب تشکر می‌کنم شما با نوشتن این کتاب زندگی و نوع فکر کردن دوست من رو از سال ۸۲ تغییر دادید کاری که من سالها نتونستم
 

 
[شناسه: ۲۸۳۹] فاطمه دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰:۰
 ۰   
با داشتن عشق چند ساله به شجریان متن زیبایتان واقعا دلنشین و زیباست و حس زیباتری ارزانی میدارد سپاس
 

 
[شناسه: ۵۳۵۸] کلبه زاده ی سبز یک‌شنبه ۷ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۱۸:۴۵
 ۰   
استاد بگو مرغ سحر ناله سرکند, که داغ مارا تازه تر کردند!
 



اطلاعیه [آرشیو]

اطلاعیه


آلبوم عکس‌های کنسرت همایون شجریان و گروه هم‌نوازان حصار در قزوین ادامه »

جست‌وجو
 

آگهی

   نحوه‌ی پذیرش آگهی شما درگاه اخبار و مطالب موسیقی ایران

مقاله‌های اخیر
کتاب الکترونیکی آلبوم «آب، نان، آواز»
روایت تاریخ
آشنایی با گروه دستان
میخانه‌ای به‌نام ربنا
حسن تو ز تحسین تو بسته‌ست زبان را...
گام‌های دستان در راه نوگرایی
سقف پرواز در عالم هنر
در اين جامعه بويی از هنر نيست
گفتم با همین بربت می‌نوازم!
گوش‌مان برای شنيدن نقد باز است
پایور را زنده نگه داریم
حالا؛ آنِ موسیقی ِ ما!
ای چرخ فلک... بیدادگری شیوه‌ی دیرینه‌ی توست
توضیح درباره‌ی مطلب مقالات استاد شجریان
اختصاصی: گزارشی از وضعیت شهر گوتنبرگ یک روز تا کنسرت

خبرهای اخیر
استاد شجریان: آنچه در آواز آموخته‌ام، متأثر از نوازندگی استاد شهناز بوده‌است
آغاز به کار انجمن «شجریانی‌ها»
کنسرت «همایون شجریان» در قزوین
۱۷۵ عکس از اعضای گروه «دستان»
اطلاعیه‌ی دل‌آواز درباره‌ی کنسرت‌های همایون شجریان در ایران
کنسرت استاد شجریان و گروه «شهناز» در لندن
DVD کنسرت گروه «شهناز» و «دستان» سال آینده منتشر می‌شود
اعلام رسمی برگزاری کنسرت «همایون شجریان» در ایران
گفت‌وگوهای کوتاهی با محمدرضا شجریان و مجید درخشانی
سومین شب کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز در قونیه برگزار شد
عکس‌های کنسرت قونیه - آذر ۱۳۸۸
گزارشی از مراسم تشییع پیکر زنده‌یاد استاد فرامرز پایور (+ ۷۴ عکس از این مراسم)
قدردانی بنیاد مولانا از استاد آواز ایران
نخستین شب کنسرت استاد شجریان و گروه «شهناز» در قونیه برگزار شد
در فراق او غم بزرگی را بر دوش تحمل می‌کنم

خبرنامه
 
نام شما:
 
ایمیل:
 
 
   خبرنامه چیست؟

نظرسنجی

در حال حاضر نظرسنجی فعالی موجود نمی‌باشد
[آرشیو نظرسنجی‌های قبلی]

امکانات
 

خروجی RSS

خروجی موبایل

استاد شجریان مقالات اخبار آثار چند رسانه‌ای ویژه‌نامه‌ها شجریانی‌ها
زندگینامه
آثار
سخنرانی‌ها
گزیده‌ی سخنرانی‌ها
سازهی ابداعی
آرشیو مقاله
تحلیل
آرشیو نقد
آرشیو خبر
کنسرت‌ها
عکس خبری
 
آثار موسیقیی
آثار استاد شجریان
گالری عکس
گزارش‌های تصویری
عکس خبری
نغمه‌ی هفته
دانلود (ویدئو - موسیقی)
۱. زادروز استاد شجریان
۲. کنسرت‌های پاییز
۳. پرونده‌ی مجید درخشانی
۴. پرونده‌ی گروه دستان
اهداف
سرویس خبری
اطلاعیه‌ها
تماس

این وب‌سایت توسط جمعی از دوست‌داران استاد محمدرضا شجریان در بهار ۱۳۸۷ تهیه‌ شده است و هیچ‌گونه وابستگی به ایشان ندارد