Shajarianfans.com
یک سال پیش زمانی‌که مسرور از انتشار ویژه‌نامه‌ی اسفند ماه ۱۳۸۷ بودیم، هرگز تصور آنچه را که تا این روز بر ما گذشت، نمی‌کردیم. سوای اتفاقاتی که در این مدت گذشت و شرح آن‌ها را همه می‌دانیم، از دست دادن دو استاد بزرگ موسیقی ایران، آن هم با فاصله‌ای کوتاه از هم، همه‌ی ما را بهت‌زده کرد. آنچه بسیار در تاریخ اتفاق افتاده است؛ غلبه‌ی تقدیر بر تدبیر.
صفحه‌ی اصلی > مقاله
 ۰  | امتیاز شما به این مقاله:


تاریخ انتشار: دوشنبه، ۸ تیر ۱۳۸۸ نسخه‌ی چاپی - دیدگاه‌ها - ارسال به دیگران


الطاف لطفی، پاپ و صد قدم به عقب برای موسیقی ایران
دیباچه: در ایران، و در میان ما ایرانی‌ها، فرهنگ نقد و نقادی به آن معنای «کریتیکا»ی فرنگی‌ها (و نه به معنای زخم‌زبان و کینه‌ورزی ما فارسی‌زبان‌ها) نه جاافتاده است و نه گویا قرار است حالا حالاها جا بیافتد. گرچه روشن‌تر از آفتاب است که ایران‌زمین دیرینه‌ای بس شکوهمند در ادبیات، تعلیم و پرورش روحانی و معنوی دارد، اما باید پذیرفت که این فرهنگ و تمدن نیز هم‌چون سایر محصولات بشری، آمیخته با اشتباه و خطا است. مصرع مشهور «هنر نزد ایرانیان و است و بس...» خود نشانگر روحیه‌ی یک‌ جانبه‌نگری و نقدناپذیری ما ایرانی‌ها در طول تاریخ است. تمام این دشواری‌ها صد چندان می‌شود وقتی که کسی تصمیم می‌گیرد شخص یا اشخاص مشهور و پرطرفداری را به رزمگاه نقد و استدلال بکشد. این‌جاست که خیل هواداران به احساسی‌شدن هرچه بیشتر فضا کمک می‌کنند و دستانی سرشار از تعصب و خالی از همدردی و شنوایی، گلوی ناقد را می‌فشارند که یا نوک تیز نقد را از محبوب ما بگردان، و یا روزگارت را گونه‌ای خواهیم ساخت از آن گونه که «افتد و دانی...». باری، این نوشتار گرچه با نقد استاد محمدرضا لطفی شروع می‌کند، اما هدفش فراتر از این مفهوم است. لذا دو خواهش از خوانندگان دارم، یکی این‌که مقدمه‌ای که راجع به نقد نوشتم را چند بار دیگر بخوانند، و سرآغازی که راجع به احساسم به استاد لطفی در ادامه می‌نویسم را نیز با دقت از نظر بگذرانند تا قانع شوند که «من نه آن رندم که‌ترک شاهد و ساغر کنم...»، و استاد لطفی از بسیاری از بسیاران بیشتر دوست دارم، و زخمه‌های جانسوزی که بر تار می‌زند را بر تار وجود خود حس می‌کنم، و آرامشی عجیب در همراهی‌اش با استاد شجریان پیدا می‌کنم، و حرفی اگر می‌زنم، صرفاً «با صدای بلند فکر کردن» است، یعنی آن‌چه در ذهنم می‌گذرد را کمی بلندتر می‌گویم تا شما هم بشنوید، چرا که «چاره‌ی درد مرا باید این داد کند...» خواهش دوم این است که بزرگی استاد لطفی و گستاخی نقد بر ایشان، موجب نشود که از مطالعه‌ی ادامه مقاله باز بمانید و گفته‌ی من را نصفه دریافت کنید و دلایل و استدلال‌ها را کم‌اهمیت تصور کنید، فقط به این دلیل که علیه شخصیتی بزرگ اقامه شده‌اند. سپاس. یکم- شرح داستان: از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمن است، شکایت کجا بریم؟ رانندگی در خلوت شب را دوست دارم. وقتی که «چشمه‌ی نوش» را می‌شنوم، و آن‌گاه که لطفی درآمد می‌کند، حال دگرگون می‌‌شود. آرام و محتاط پیش می‌رود. گویی می‌خواهد قبل از فرود آوردن مچ دست، هر مضراب را در ذهنش خوب مزه‌مزه کند، و سبک و سنگین آن را بسنجد. مثل همیشه که لطفی می‌گوید: «موسیقی‌ترکیب صدا و سکوت است و باید سکوت را در جای خود در میان صداها نشاند» سکوت‌های زیبا و به‌جا، تأثیر خود را می‌گذارند. درآمدی نرم، فنی، دلکش و روح‌نواز. این محمدرضا لطفی است که به جایگاهی ستودنی در آهنگسازی و نوازندگی تار و سه‌تار رسیده است. روحش گویی با سیم‌ها حرف می‌زند، بداهه‌اش هوش‌‌رباست و چهارمضراب‌هایی که در حال می‌نوازد دوست‌داشتنی. شیوه‌ی لطفی سهل ممتنع است، نغمه‌هایش گویی چنان ساده هستند که بی‌تکلف و فشار به جانت می‌نشینند، اما تمام رمز کار در همین به جان نشستن‌اش است، که دهه‌ها باید ریاضت بکشی تا این‌گونه بنوازی. «چشمه‌نوش» را باید صد بار شنید، آن‌جا که شجریان به اوج می‌رود که «شیر در بادیه‌ی عشق تو روباه شود»... همین‌طور که به خیابان زل زده‌ام، به سال‌ها پیش برمی‌گردم، وقتی که لطفی بزرگ به ایران برگشت. او که سال‌ها رخت اقامت از خانه‌ی مادری برکنده بود، دگر باره پا به خاک ایران گذاشت. چه خبر غوغابرانگیزتر از این که «استاد لطفی به ایران برگشت»؟ وقتی که خالق «راست پنجگاه» و «جان جان» و «به یاد عارف» و «چشمه‌ی نوش» و ده‌ها آلبوم هنرمندانه‌ باشی، مهم است که به خانه برگردی. ‌جوان‌ترها، مسن‌ترها، و همه‌ی آن‌هایی که دستی بر مضراب داشتند خوشحال بودند: «می‌آید و صدای اعتراض ما را بلندتر می‌کند.» آن‌ها فکر می‌کردند که لطفی در سال‌های نبودنش، تمام داستانی که بر «دست بر مضراب‌ها» گذشته است را می‌داند. می‌داند که محدودیت‌ها چگونه است، می‌داند که مجوزها چگونه و برای چه برنامه‌هایی باید اخذ شوند، می‌داند که فرهنگ پذیرنده‌ای در این مورد وجود ندارد و تلاشی هم برای تبلیغ در این زمینه نمی‌شود. اما چیزی که اصلاً فکرش را نمی‌کردند اتفاق افتاد: "لطفی آمد و نه تنها صدای اعتراض آن‌ها را بلندتر نکرد، که با اظهارنظرهای خود ضربدری قرمز روی تمام اعتراض‌ها و نارضایتی‌ها، و تمام امیدها، کشید." لطفی با سر و صدای زیادی آمد: «آمدم که شیدا را شیدا کنم، مکتب را احیا کنم و دوباره شاگردان را جمع کنم، آمدم که نوآوری کنم، که کنسرت‌های چندصدهزار نفری بر پا کنیم؛ آمدم که موسیقی ایرانی بار دیگر سربلند باشد؛ آمدم که اساتید و دوستان را جمع کنم؛ آمدم که بانوان در موسیقی سهیم شوند و...» و در کنار تمام این امیدها، ناگهان گفت: «ندیدم تا من نبودم کسی کاری کرده باشد،‌ چرا جوان‌ها مرتب اعتراض می‌کنند؟ این همه امکانات، این همه حمایت دولتی، رادیو به این خوبی، تلویزیون به این همدلی، دیگر چه می‌خواهند؟ نه عزیزان مشکل رادیو و تلویزیون و دولت نیست، مشکل نبود خلاقیت است، نبود هنرمند واقعی است». همه شوکه شدند، علیزاده نگاهی به ساکت کرد، ساکت نگاهی به مشکاتیان، مشکاتیان نگاهی به فرج‌پوری، فرجپوری نگاهی به ناظری، ناظری نگاهی به کامکارها، کامکارها نگاهی به همایون، همایون نگاهی به پدرش، پدرش نگاهی به کلهر، کلهر نگاهی به جوان‌ترها... چه شنیدیم؟ کسی کاری نکرده است؟ حمایت زیادی هست ولی هنرمند نیست؟ «پیش از این‌ات بیش از این غمخواری عشاق بود / عشق‌ورزی تو با ما شهره‌ی آفاق بود»... اما استاد لطفی گویا صدای دل اینان را نشنید. ندیده بود که چه قدر جایزه در جهان برده‌اند؟ ندیده بود که جوان‌ها چه‌قدر اینان را دوست دارند؟ و چه قدر اینان برای موسیقی‌ ایران تلاش کرده‌اند؟ لطفی ا‌ین‌بار به کلهر و فرج‌پوری نگاه خشمگینی کرد:‌ «کمانچه را خراب کرده‌اید!» «تا من ایران نبودم شما چه کردید؟ کمانچه را خراب می‌زنید، این سبک درست نیست، من سبک استاد بهاری را دوباره زنده می‌کنم...» خوب برای کلهر سنگین بود. فرج‌پوری سری تکان داد. این‌جا بود که کم‌کم همه از خودشان پرسیدند: «چرا استاد لطفی جان تشنه‌ی ما را با تارش دوباره جادو نمی‌کند؟ چه‌قدر مصاحبه، چه‌قدر روزنامه، چه‌قدر اظهار نظر، چه‌قدر انتقاد، استاد ما سال‌ها افسوس می‌خوردیم که فرصت شنیدن مضرابت را از دست داده‌ایم، و سال‌ها با افسوس سی‌دی‌های غیرمجاز کنسرت‌هایت را تماشا کردیم، «ز صحبت کم کن و بر مبلغ افزای...» تارت را دست بگیر، تو لطفی هستی، استادی که بداهه‌نوازی‌اش ما را مست می‌کرد، نه حس ژورنالیستی‌اش. «بزن این زخمه»... افسوس، که لطفی تارش را فقط برای یک کنسرت که آن‌چنان شوری برنیانگیخت دست گرفت، و دوباره «روز از نو،‌ روزی از نو.» گرچه «گروه بانوان شیدا» را جمع کرد و زحمت کشید، اما بگذارید از کارهای این گروه‌ و گروه‌های دیگر سه‌گانه‌ی شیدا و آلبوم «وطنم ایران» حرفی نزنم، که صحبت به درازا می‌کشد، و سودی به این بحث فعلی نمی‌بخشد. سخن کوتاه، لطفی تأییدات کامل خود را از رسانه‌ی تلویزیون و رادیو اعلام کرد. به بازدید از رادیو و تلویزیون شتافت، و پس از سال‌ها که اساتید بزرگی چون مشکاتیان، علیزاده و شجریان، کمتر رغبت به این‌ می‌کردند که با این رسانه درد و دلی کنند (گر چه شاید صریحاً این را اعلام نکردند، اما عمل‌شان این بود و همه می‌دانستند) لطفی یک تنه تمام زحمات تمام این سال‌های کل جامعه‌ی موسیقی ملی ایران را بر باد داد، و چنان یخ این ماجرا را یک تنه آب کرد، که رادیویی‌ها از شدت وجود کم مانده بود رسماً برقصند! تمام کوشش‌هایی که در این سال‌ها شده بود تا شاید اهالی رادیو و تلویزیون نگاه مهربانانه‌تری با موسیقی سرزمین مادری‌شان داشته باشند، و تمام اخم‌ها و قهرها و بی‌اعتنایی‌هایی که اساتید کشیده بودند تا شاید طرف دیگر را راضی کنند که سر احترام برای این موسیقی فرود بیاورد، با کارهای استاد لطفی نقش بر آب شد. مگر لطفی ندیده بود که تلویزیون و رادیو پوششی از گل و ابر و دود و مهتاب و ستاره روی سازها می‌اندازد، و تصویر نوازنده را تا زیر چانه با لطایف‌الحیل می‌پوشاند؟ مگر لطفی ندیده بود و نمی‌دانست که انواع و اقسام موسیقی‌ها از پاپ ایرانی گرفته تا غربی، از لایت‌کلاسیک‌های یانی گرفته تا لایت‌پاپ‌های کلایدرمن، از موسیقی‌ترکی و عربی گرفته تا افغانی و چینی، همه و همه به وفور و کثرت و تنوع بسیار از تمام کانال‌ها پخش می‌شوند، اما دریغ از اندکی مهر به موسیقی خانگی... باری، استاد لطفی تحریم‌هایی را که نه‌تنها اساتید بزرگ بلکه جوان‌ترهای این عرصه برای دستگاه رادیو و تلویزیون درنظر گرفته بودند تا به این‌ترتیب اعتراض خود را نشان دهند، در چشم برهم‌زدنی بی‌اثر کرد. دوم- بررسی علت‌ها: آیا می‌توان به سادگی پی به نیت و هدف اصلی لطفی از این فعالیت‌ها برد؟ تمایلی به بازگو کردن چنین جملاتی ندارم، اما در هنگامه‌ی نقد و واکاوی، به عنوان یک احتمال، آیا می‌توان برخی امیال غیرانسانی و جست‌وجوی پیشرفت و ارتقاء به دور از تکلف‌های رایج برای سایرین را در نظر گرفت؟ آیا می‌توان رفتارها و اظهارنظرهای لطفی را سیاسی و به خاطر نفع شخصی انگاشت؟ یا نینگاشت؟ به هر جهت، اهداف استاد لطفی را از چنین عملکردی می‌توان در قالب یکی از سه گروه زیر بررسی کرد: * الف) اهداف شخصی: منظور از اهداف شخصی این است که ایشان به خاطر به دست آوردن موقعیت‌های بهتر، شرایط اجرای بهتر، حمایت‌های دولتی هم از لحاظ مادی و هم از لحاظ رسانه‌ای جهت تولید آلبوم‌های موسیقی و اجرا در مراسم گوناگون و فرصت‌های مختلف، و کسب موقعیت بهتری هم از لحاظ مادی و هم از لحاظ معنوی دست به چنین اقدام‌ها و اظهار نظراتی می‌زنند. بر پایه‌ی این باور، هنرمند متأسفانه بی‌توجه به مصلحت و درستی، و بی‌توجه به آن‌چه که به سود هنر موسیقی و همکاران هنرمند خود اوست، خود را محق به انجام هر کاری و حضور در هر سازمانی و بیان هر اظهارنظری می‌داند که باعث پیشرفت او شود و موجب شود تا او به امکاناتی بهتر و وسیع‌تر و میدان عملی فراخ‌تر و زیباتر دست پیدا کند. * ب) باور به بهتر شدن شرایط: منظورم از این عبارت این است که ممکن است استاد لطفی واقعاً این‌طور فکر می‌کنند که شرایط حاکم بر فضای هنر و به‌خصوص هنر موسیقی دست‌خوش تغییر شده است و در حال حاضر موسیقی از تمام آن‌ حمایت‌هایی که لیاقتش را دارد برخوردار است و فضایی کاملاً باز و مناسب پیشرفت در اختیار موسیقی‌دانان (پیش‌کسوت و جوان) است. در چنین شرایطی است که اهالی موسیقی نیز باید ذهنیت تاریک خود را کنار بگذارند و دست یاری به سوی بخش‌های حمایتی دراز کنند. * ج) باور به این نکته که: کار کردن بهتر از کار نکردن است منظور از این هدف این است که بسیاری از هنرمندان (که در اینجا نیازی به نام بردن از کسی صرفاً جهت نشان دادن موضوع نیست) بر این عقیده هستند که چه دولت از موسیقی حمایت بکند و چه نکند، چه فضایی دوستانه و حمایتی برای موسیقی وجود داشته باشد و چه فضایی تنگ و بی‌تحرک و سخت‌گیرانه، چه این و چه آن، ما هستیم که باید کار کنیم و موسیقی خوب تولید کنیم و نگذاریم که موسیقی مملکتمان از یاد نسل جوان برود و دیگر هیچ‌جا شنیده نشود و نواخته نشود. بر پایه‌‌ی این باور، برخی از هنرمندان بی‌تفاوت به رفتار رسانه‌ی تلویزیون و رادیو با موسیقی ایرانی و بی‌تفاوت به بسیاری ذهنیت‌های دیگر، در هر شرایطی و در هر مکانی حضور می‌یابند و حمایت می‌کنند. ممکن است بتوان گزاره‌های دیگری نیز تعریف کرد، و این‌کار به ایجاد بی‌شمار گزاره می‌انجامد، اما به نظرم می‌رسد که هر گزاره‌ی دیگری را می‌توان با اندکی اغماض به یکی از گروه‌های سه‌گانه‌ی بالا مرتبط دانست. مثلاً ممکن است لطفی این کار را با این هدف می‌کند که می‌داند که شرایط چندان تغییری نکرده است، اما در دل می‌پندارد که کار کردن و همراه و همدل بودن با مسؤولان تلویزیون و نهادهای تصمیم‌گیرنده و... باعث می‌شود تا آن‌ها کم‌کم تغییر کنند. به نظرم این گزاره را می‌توان در گروه هدف دوم جای داد، و مانند همین مثال برای هر گزاره‌ی دیگری عمل کرد. در این‌جا،‌ به نظر من، چنان‌چه رفتار و گفتار لطفی بر اساس اهداف الف و ب باشد، به وضوح آن‌چه می‌پندارد و آن‌چه انجام می‌دهد فاصله‌ی زیادی با هنر و اخلاق انسانی، و واقعیت دارد. بدین معنا که کار برای نفع شخصی ولو به قیمتی گران برای هنر و هنرمندان به روشنی غیرصحیح است، و تصور این‌که اوضاع عوض شده است نیز کمی خوش‌بینانه می‌نماید. تحلیل و بررسی هدف سوم (ج) را به خوانندگان گرامی وامی‌گذارم. نکته این‌که در تحلیل هدف ج، بخش بسیار مهم این است که تا چه حدی باید همکاری کرد و تلاش نمود؟ مثلاً شما با این تصور که کار کردن بهتر از کار نکردن است ‌آیا باید کنسرت هم برگزار کنید؟ یا فقط باید آموزش بدهید؟ تا کجا باید تلاش کنید تا موسیقی را صرفاً زنده نگه‌ داشته باشید. سوم: تصمیم اخیر لطفی از تمام آن‌چه گفته شد اگر بگذریم، اقدام اخیر لطفی در تأیید جشنواره‌ی موسیقی فجر، تأمل‌کردنی است. جشنواره‌ای که امسال در یک تصمیم جسورانه، نسنجیده و کاملاً بی‌بنیان، تصمیم دارد موسیقی پاپ (و آن‌چه که اینان موسیقی پاپ ایرانی می‌نامند) را به جشنواره راه دهد. این وسط، لطفی چه کاره است؟ کجا می‌خواهد بایستد و حرفش را به چه زبانی به چه مخاطبی می‌خواهد بگوید؟ جشنواره‌ای که چندین و چند دوره است که استاد علیزاده با آن جایگاه بلندی که در موسیقی ایران دارد، استاد شجریان و یگانگی‌اش در آواز ایران، استاد مشکاتیان، استاد کسایی، استاد پایور و استاد شهناز (که قادر به نواختن نیستند اما می‌توانند نظاره‌گر و تأیید‌کننده باشند)، و بسیاری دیگر از بزرگان این عرصه، همراه با جوان‌ترهای پراستعدادی که راه روشن آینده را می‌بینند، آن را تحریم کرده‌اند تا شاید با این زبان خشم و ناراحتی خود را از این بی‌توجهی‌ها نشان داده باشند. جشنواره‌ای که با سرمای بسیار برگزار می‌شود و مخاطبان اصلی موسیقی جدی ایران کمتر در آن یافت می‌شوند، لطفی در این میانه می‌خواهد صدای تارش را به گوش که برساند؟ لطفی چرا بدون فکر دست به مضراب می‌برد؟ آیا واقعاً باید تأیید موسیقی پاپ از سوی جشنواره‌ی موسیقی فجر را از حضور لطفی در این جشنواره جدا کرد؟ بله شاید لطفی در زمانی که تصمیم خود مبنی بر حضور در جشنواره را اعلام می‌کرد نمی‌دانست که قرار است موسیقی پاپ هم در جشنواره حضور داشته باشد، اما آیا واقعاً مسؤولان جشنواره نخواسته‌اند از این همزمانی استفاده کنند؟ و نخواسته‌اند حضور لطفی را مهر تأییدی بر تمام کرده‌های خود بدانند؟ زیرا که لطفی، لطفی است،‌ بزرگ است، و کسی است که همه او را می‌شناسند، و چه بهتر از این که این‌گونه تبلیغ کنیم که «حضور استاد لطفی خود نشان‌گر آن است که این جشنواره در مسیری صحیح و با هدف تعالی موسیقی ایران فعالیت می‌کند»

بازگشت    بالا




 
[شناسه: ۱۸۸۹] محمدعلی محمودیار جمعه ۲۹ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۲۵
 ۰   
در ارتباط با حضور استاد لطفی در جشنواره با شما موافقم که ای کاش این اجرا (که به حق از زیباترین‌ها و البته خاطره‌انگیزترین‌ها بود) در قالبی جز مراسم‌های اینچنینی برگزار می‌شد.

اما در ارتباط با فعالیت‌های استاد، بدون هیچ شکی می‌توانم بگویم که ایشان در حال کنونی هر کاری که انجام می‌دهند تنها به‌خاطر توسعه و اعتلای موسیقی ایران است. این را از آن جهت می‌گویم که با صبوری و شکیبایی به سازنوازی یا آوازخوانی هنرجویانی مبتدی گوش فرا می‌دهند و ایشان را برای پیشرفت بیشتر راهی کلاس‌های استادانی می‌کند که در ظرفیت هنری شخص هست و وقتی که ایشان برای هنرجویان در سطوح مختلف اختصاص می‌دهند حقّا که ارزشمند است.

اما ممکن است که در این راه، بعضاً به‌علت آگاهی ناکافی استاد لطفی از شرایطی که طی سال‌های گذشته بر موسیقی‌دانان وارد آمده، اقداماتی دور از انتظار هنرمندان و حتی موسیقی‌دوستان انجام شده باشد که همانطور که از کلیت مقاله و عنوان آن برمی‌آید این موضوع می‌تواند تیشه‌ای به ریشه‌ی تحریم‌های موسیقی‌دانان باشد؛ که در این بین علت سوم (ج) در مقاله می‌تواند بیشتر مرتبط با زمینه‌ی اصلی فعالیت‌های استاد در این چند سال باشد...
 

 
[شناسه: ۱۸۹۳] آبادی جمعه ۲۹ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۳۷
 ۰   
لطفی ستاره ای که فروغش شعله کشید واکنون روبه خاموشی است
وهرچه سعی در فوران کند درنیستی خود کوشیده
مگربزرگ مرد موسیقی ما نگفت رادیو وتلویزیون ایران دولتی است وکار با آن یعنی کار با
این حکومت ظالم
دلیل نمیشود آدمی اگر خوب تار بزند خوب هم فکرکند خوب هم زندگی
وکجاشجریان وشجریانی ها اظهارنظرمیکنند که دایما طامات بهم میبافد
او دچار خود بزرگ بینی شده
مثلا مردم کمانچه را باکلهر آواز راباشجریان سنتوررا بامشکاتیان و....میشناسند
او نمیخواهد ازخواب بیدار شود.............................چون اصلا خواب نیست
 

 
[شناسه: ۱۸۹۵] مهدی معتمد - آواز جمعه ۲۹ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۳۳
 ۰   
سلام امیر آقا.متن مثل همیشه عالی و جذاب بود من هم با شما موفقم که استاد بزرگ ما بخاطر اهداف شخصی و شاید زندگی ای بهتر و آسوده تر ( در مقایسه با دیگر هنرمندان ) در ایران ، به این اظهار نظرات عجیب دست می زنند.چه باید گفت ؟ من که در جایگاه آن نیستم که حتی دربارۀ استاد لب به سخن باز کنم ولی خیلی بد است که کسی اینچنین گذشتۀ خودش را به فراموشی بسپارد.
 

 
[شناسه: ۱۸۹۶] سامان شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱:۰
 ۰   
سلام
با بعضي از گفته هاي شما موافقم، ولي دوست عزيز فكر نميكنيد تحريمي كه صورت گرفت هيچ اثري نداشت ؟
آيا وقت آن نيست كه با سياستي درست اساتيد حق خود را باز پس گيرند ؟ در حال حاظر تحريم حذف صورت مسئله نيست ؟
 

 
[شناسه: ۱۸۹۷] نسیم شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۴:۱۳
 ۰   
چون موسیقی پاپ توش اجرا شد نباید شرکت کرد؟ چون علیزاده و شجریان تحریم کردند نباید شرکت کرد؟ اتفاقا دولتیها استقبال می کنند از تحریم اساتید. با خودشان میگویند هر چه اینها کمتر حضور داشته باشند بهتر تاثثیرگذاری شان کمتر . ارتباط شان با مردم کمتر. این نوع نگاه منفی و سلبی یا تا به حال فایده ای داشته است. باید حال بدی تا حال بدن. این برای کل موسیقی خوبه اینقدر شخصی نگاه نکنید که اگر قرار باشه نیت خوانی صورت بگیره خیلیها این وسط شرمنده ان.
 

 
[شناسه: ۱۸۹۹] سلام شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۵:۵۴
 ۰   
نقد و نظرهاتان مثل هميشه عالي تيزبينانه و بجا بود
 

 
[شناسه: ۱۹۰۱] :)) شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۷:۲۱
 ۰   
ساكت هم نگاه مي كنه؟!!!!:))
 

 
[شناسه: ۱۹۰۳] پیام شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۷:۵۹
 ۰   
دوست خوب سلام
جناب لطفی چند سال پیش به ایران بازگشتند و آن مصاحبه جنجالی را انجام دادند.بازخوردش را هم همه دیددند. بررسی و نقد دوباره این موضوع بعد از چند سال بی مورد است.اگر مایل به نقد هستید آلبوم منتشر شده ایشان(وطنم ایران)را بررسی کنید،جالب است که شما به آن نپرداخته اید وسراغ مصاحبه چند سال قبل رفته اید.
درمورد دلایل حمایت از رادیو وتلوزیون به نظر من خیلی سطحی به مسایل نگاه می کنید امثال ایشان نیازی به حمایت شدن از جانب دولت ندارند که بخواهند در ازای آن کاری برای دولت انجام دهند.
و در مورد شرکت در جشنواره فجر ؛ به نظر من باید به نظر ایشان احترام گذاشت چرا که هنرمند واقعی صاحب دیدگاه است و از کسی پیروی کورکورانه نمی کند صرف اینکه بعضی از هنرمندان در جشنواره شرکت نمی کنند نباید جشنواره را به قول شما تحریم کرد ،مگر چند سال پیش آقای شهرام ناظری در جشنواره شرکت نکرد؟
در پایان شما که دغدغه نقد ناب را دارید(به قول خودتان مثل فرنگی ها)بهتر است به جای وقت گذاشتن روی اینکه فلانی در مصاحبه اش چه گفت ،کجا برنامه اجرا کرد،چرا چنین گفت و... اگر واقعا اهل نقد هستید آلبوم موسیقی ایشان را بررسی کنید.

 

 
[شناسه: ۱۹۰۴] پيام شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۱
 ۰   
به رسم ادب سلام.

امير آقاي نازنين مانند هميشه نافذ و چشم نواز.

اما نظر حقير:
آيا خالق بياد عارف يادي از عارف مي كند؟
آيا نمي داند كه جان جانان موسيقيمان روبه خاموشيست؟
آيا او نميداند:
كه ايران است اينجا
حراج عقل و ايمان است اينجا
نميداند كه هر كه بود بيدار
در ايران ميرود آخر سر دار
در حيرتم...
استاد! ياد آور اين خسته را
كين مرغ پر بسته را
به خداوندي كه يگانه هنر مند مطلق است
ياد بهاران خوش است...

هميشه شاد و هميشه خوش باشيد...
بدرود.
 

 
[شناسه: ۱۹۰۶] هیلدا شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۱۹
 ۰   
شرکت استاد لطفی در جشنواره درست نبود.من در شب اول اجرای ایشون در تالار کشور بودم.بخش اول کنسرتشون که بداهه نوازی بود عالی بود،آنقدر زیبا و قوی تار نواختند که روح تشنه‌ی همه حاضران را سیراب نمودند.قسمت دوم کنسرت هم که همه می دانند و توضیح واضحاته...فقط همین بس که اشک را به دیده‌ی دوستداران موسیقی نشاند...اما در مورد فعالیت های استاد لطفی ،من با هدف (ج)‌موافقم و استاد بیشتر به فکر توسعه و گسترش موسیقی ایرانی است...مگر میشود سالهای سال در این وادی کار کرد و زحمت کشید و به فکر اعتلای آن نبود؟نیت استاد لطفی خیر است،و خواهان پیشرفت...شاید راه را اشتباه می‌روند،باید منتظر باشیم و به پایان کار بیاندیشیم...ایشون انسان متواضعی هستند و به جوان‌ها اهمیت میدهند،بابردباری و صبوری به نوازندگی آنها گوش می‌دهند و آنها را راهنمایی میکنند،بارها این را از نزدیک شاهد بوده‌ام...این همه حسن را نباید نادیده گرفت،و نیتی جز نیت خیر برای آن متصور بود...امیدوارم که به خودمون اجازه ندهیم که به ایشون بی‌احترامی کنیم(البته منظورم در قسمت نظرات است نه مقاله)...آریایی باشید و پایدار...
 

 
[شناسه: ۱۹۰۹] azadeh شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۴
 ۰   
طرفداران يگانه صداي آواز ايران استاد ايرج (حسين خواجه اميري) علاوه بر استاد شجريان به استاد لطفي هم احترام مي گذارند حتي اگه ايشون موافق پاپ باشن
 

 
[شناسه: ۱۹۱۰] مهدی م گ شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۴۵
 ۰   
سلام
برای تغییر دیدگاه دولت و صدا و سیما نسبت به موسیقی (که قویاً معتقدم امکان دارد و دیر یا زود اتفاق می افتد) نیاز به راه اندازی یک جریان متحد در بین تمامی اهل فرهنگ و بخصوص موسیقی و استفاده از هر فرصتی برای نقد شرایط موجود و بیان جایگاه واقعی موسیقی است. البته همکاری نکردن با صدا و سیما به عقیده من درست است.
در مورد استاد لطفی حتی اگر ایشان اعتقاد به افت نوآوری داشته باشند خطا نگفته اند. به هر حال من گزینة الف را در مورد ایشان اصلاً قبول ندارم و اعتقاد دارم رفتار ایشان در آینده تعدیل خواهد شد. معتقدم رگه هایی از "درست نگری" در رفتار ایشان دیده می شود ولی برخی از گفته هایشان برایم قابل فهم نیست. در ضمن "درگیری گفتاری" اهالی موسیقی، از
طرف هر کسی که شروع شود یا ادامه داده شود، قطعاً اشتباه است. انتقاد ها و بحثها باید به صورت خصوصی و البته جدی دنبال شود.
 

 
[شناسه: ۱۹۱۱] الهام شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۲۱:۳۸
 ۰   
یک سالی است که در مکتب‌خانه لطفی سه‌تار یاد می گیرم و در زمان حضورم می بینم که با اشتیاق به مبتدیان گوش می‌دهند!
ما تحریم را آزمودیم و همیشه هم نتیجه خوبی نگرفتیم. فارغ از نقد استاد لطفی دوستان یک سوزن هم به خود بزنند.آیا بهتر نیست موسیقی سنتی هم بیشتر تلاش کند و وارد این جشنواره ها با همه محدودیت‌هایش شود و کمک کند تا ذانئقه موسیقیایی این مردم بیش از این مبتذل نشود؟!
 

 
[شناسه: ۱۹۱۴] دکتر هادی یک‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۷ ساعت ۷:۵۹
 ۰   
ما ایرانیان همواره فقط در نخواستن چیزی و تحریم کردن مثل تحریم انتخابات و عدم شرکت هنرمندا ن در جشنواره موسیقی و ... متحد بوده و هستیم. باید بدانیم این متد همیشه جواب نمی دهد، حال که استاد به میدان آمده اند باید این حق را به ایشان بدهیم که روش خود را دنبال کند همان طور که دیگران این حق را دارند که هم چنان به امر نخواستن و تحریم خود مصر باشند.
 

 
[شناسه: ۱۹۱۶] بهزاد یک‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۴۹
 ۰   
ببخشید
اما این هاییکه گفتید نه آنکه بگویم نقد نیست
اصلا شباهتی به نقد ندارد...بیشتر درد و دل بود نه!!!؟
 

 
[شناسه: ۱۹۱۹] مریم -مش یک‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۲۲
 ۰   
یک دیدگاه اینستکه بایدبرای بدست آوردن جنگیدوتحریم کردو...امابنظرم دیدگاه استادلطفی پس ازسالهازندگی پرفرازونشیب سیاسی اجتماعی عرفانی وهنری این است که خیربایدبرای بدست آوردن تقویت کردانرژی دادواثبات رابرنفی ترجیح دادفرصت کم است وکارزیاد.اوهمه این هجمه هارابه جان خریداما به کاری پرداخت که به آن اعتقادداشت پس مرحبابه استاد...
حالااین که من بیایم وقضاوت شخصی براساس تعصبات گروهی مبنی برنفع شخصی استادو... بکنم عملی غیرانسانی است که میبینیم خوشبختانه اکثرافرادنظردهنده برصداقت ودلسوزی استاداتفاق نظردارند.
 

 
[شناسه: ۱۹۲۸] حامد دوشنبه ۲ دی ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۱۳
 ۰   
درود به شما
درمملكتي كه سردمداران آن مروج فرهنگ جاهليت(عرب جاهليت نه عرب كنوني!) هستند، انتظاري نمي رود كه به فرهنگ و موسيقي ايراني توجهي شود. حال اساطيري چون شجريان،مشكاتيان،لطفي و... تحريم كنند يا نكنند.
درد انجاست كه اينان(اساتيد) با يكديگر سرسازش ندارندو هريك در پي منافع شخصي خود مي باشند.
ناگفته نماند كه گهگاهي حركتي را به صورت انفرادي در جهت اعتلاي موسيقي انجام ميدهند.كه در اين بين شجريان سهم بيشتري داشته و اخيرا فعال تر هم شده.
اما بايد اين را بدانند كه يك تنه نمي شود به جنگ با اين اژدهاي هفت سر رفت!
زيرا از هريك عليه ديگري استفاده ميكند و موجب دوري بيش از پيششان مي شود.
نمونه اش حضور بي دليل لطفي درجشنواره و راديو تلويزيون.
لطفي،لطفي است.نوازنده بي بديل تار نه يك سياستمدار كه بخواهد دولتي اينچنين را با خود همراه سازد!
در پايان عرض ميكنم.تنها راه نجات موسيقي همدلي و همراهي اساتيد گذشته سرزمين مادريمان است.پيش از آن كه يكي ديگر را همچون تجويدي،ياحقي و ... از دست بدهيم و در مراسم تدفينشان بگرييم.
 

 
[شناسه: ۱۹۳۲] افشین سه‌شنبه ۳ دی ۱۳۸۷ ساعت ۰:۳۳
 ۰   
لطفا به سوال من که با نام افشین در نظرات درج شده پاسخ بدهید
 

 
[شناسه: ۱۹۳۷] خواهر بزرگه سه‌شنبه ۳ دی ۱۳۸۷ ساعت ۷:۵۷
 ۰   
شدیداً به اظهار نظر محتاجیم!!!
راست می‌گی واقعا امیر جان؟
ولی پسر خوب همیشه دیدگاههای تو باعث می‌شن من از این که یک شجریانی هستم از خودم بدم بیاد آخه گلم استاد خودش مثل تو انقدر بدبین به رفقای خودش نیست که تو هستی اونا با هم مثل دو تا مونس هستند ولی تو از بیرون یه جور دیگه قضایا رو می‌بینی
امیر جان تو بزرگترین مشکلی که داری فکر می‌کنی هیچکس غیر از استاد بی‌خطا نیست
فکر می‌کنی به هر کسی می‌شه ایراد گرفت الا به استاد همیشه خودت رو توی یک دنیایی می‌بینی که فقط استاد فقط استاد و دیگر هیچ
به نظر من بزرگترین عیب استاد همین بود که از این که صداش از صدا و سیما (رسانه‌ی‌غیر‌ملی) پخش بشه ابراز نگرانی می‌کرد و نگذاشت مردم بیشتری با صدای آسمونیش انس بگیرن و همین شده که خیلی‌ها نمی‌شناسنش و نشناختن شجریان به نظر من یعنی نشناختن هویت موسیقی ایران یعنی نشناختن احساس‌های ..... واقعا نمی‌دونم با چه کلماتی باید احساسم رو بگم وقتی صدای این مرد رو می‌شنوم، ولی مهمترین حسم اینه یک تکیه‌گاه بزرگ فرهنگی دارم با صداش حس می‌کنم همه‌چیز دارم
صداش شده همه‌ی زندگی من واقعا اگر یه روز صداش رو نشنوم مریض می‌شم و از این که خدا چنین موهبتی رو به من هم عطا کرده احساس خوشبختی می‌کنم
ولی وقتی یکی مثل تو که از نوک دماغش اونورتر رو نمی‌تونه ببینه ازش حمایت می‌کنه و حتی به لطفی هم خرده می‌گیره که چرا می‌خواد با صدا سیما همکاری کنه با خودم می‌گم والله استاد تو خوابش هم نمی‌دید یه روزی هواداراش این‌طوری از نوازنده‌های بزرگ ایران انتقاد! کنند یا بلند فکر کنند
به نظر من اساتید موسیقی ایران باید رسانه رو قبضه بکنند و انقدر به این پاپتی‌ها میدون ندن والله به خدا آبرومون رفته تو دنیا با این رسانه‌ی‌غیرملی‌مون چیه آخه این نیما مسیحا با این صدای نکره‌اش
از بس میدون رو خالی دیدند به هر خر و خرسی اجازه دادند پاشو بذاره تو رسانه دیگه ولی اگر میدون خالی نمی‌شد این طور نمی‌شد
چه بهتر که لطفی چنین جرقه‌ای رو بزنه و ما آبروی ما هم تو دنیا کمتر بره و فرهنگی که متعلق به ماست خودمون هم بتونیم ازش حمایت کنیم حالا کاری به مسایل اقتصاد و ... ندارم که چقدر آبرومونو تو دنیا بردن ما فعلا از جایگاه خودمون حرف بزنیم بقیه پیش‌کش
اینم به خاطر اون دسته از دوستانی نوشتم که این‌جور موقع‌ها پیداشون می‌شه و اظهار فضل می‌کنند که مگه مشکلات کشور ما قراره با موسیقی حل بشه
 

 
[شناسه: ۱۹۴۷] حامد چهارشنبه ۴ دی ۱۳۸۷ ساعت ۱:۴۲
 ۰   
درود به شما
من برايتان متني فرستادم اما در سايت گذاشتيد.لطفا دليل آن را برايم شرح بدهيد.
با تشكر

 

 
[شناسه: ۱۹۴۸] پویا چهارشنبه ۴ دی ۱۳۸۷ ساعت ۲:۱۵
 ۰   
سلام!
دغدغه هایتان کاملا بجا و متین هستند. اما چند نکته را لازم به ذکر می دانم:
لطفی غرور خاص خودش را دارد(بگویید بین هنرمندان زنده حال حاضر، کدامیک ندارند؟!!) ولی او دروغگو نیست.
مطمئنم به تمام حرف هایی که زده است، عقیده دارد.

در مورد آخرین قسمت نقدتان:
در مورد جشنواره فجر زیاد شلوغش کرده اید! لطفی به کنار...! آیا حضور فرهنگ شریف، فرهاد فخرالدینی، ذوالفنون، منتظری، اسماعیلی، کیانی، شعاری و سایر نامداران، دلیل سیاسی و غیر هنری بودن جشنواره است؟! آیا جشنواره برای اعتبارش فقط شجریان و علیزاده را کم داشت؟ به هر حال هر کس عقیده ای دارد. یک نگاه ساده...! گردانندگان جشنواره فجر (بابک رضایی، بهراد توکلی(که مدیر برنامه های لطفی هم هست)، کیوان فرزین و ...) همین الان که من دارم این سطور را مینویسم، مشغول تدارک کنسرت علیزاده و درویشی با گروه اکراینی هستند! موقعی که استاد علیزاده طی نشست خبری با خبرنگاران در مورد کنسرت با درویشی، داشت به شدت جشنواره را می کوفت، یعنی بابک رضایی، کنار دستش نشسته بود! این جشنواره بیست و چهارم فقط اسم فجر و انقلاب را با خود میکشید. وگرنه چه برگزارکنندگان و چه شرکت کنندگان و چه داوران در این جشنواره،کدامیک ارتباطی با حکومت داشتند؟ برگزار کنندگان این دوره اخیر، خودشان جزو همفکران و مریدان استاد شجریان، استاد علیزاده و سایر اساتید برجسته هستند و جوانانی هستند مثل من و شما. من که کمرنگترین وجهی که در جشنواره بیست و چهارم دیدم، وجه سیاسی آن بود. فقط یکبار حرفهای وزیر صفار هرندی و حدادعادل در جشنواره را مرور کنید. هویت جشنواره به برگزار کنندگان، شرکت کنندگان و داوران آن ربط دارد. جشنواره بیست و جهارم را از این سه لحاظ یکبار دیگر بررسی کنید!

در مورد لطفی یکبار دیگر نظر شخصیم را تکرار میکنم: لطفی دروغگو نیست! او مثل همه آدم ها اشتباه می کند؛ ولی برعکس خیلی از آدم ها دروغگو نیست!
 

 
[شناسه: ۱۹۵۴] نوژن چهارشنبه ۴ دی ۱۳۸۷ ساعت ۹:۱۰
 ۰   
آقایون و خانم ها چه کولاکی به پا کردین
این جمله که آقای لطفی گفتند کسی کاری نکرده است بی اساس است.
ولی در مورد شرکت در جشنواره ی فجر و این که گفتند (خود من در بخش اول این دو اجرا قطعاتی را بر پایه ملودی های دوران انقلاب اجرا می کنم.) کاملا به عقیده شخصی وی مربوط می شود و هیچ تناقضی با شخصیت یک هنرمند ندارد......
گویا مخالفت یک هنرمند نشانه ی اصالت کار وی است.
آقای لطفی زمان انقلاب سال 57 با جریان انقلاب همراه بود و الان هم با این جریان (اگرچه این جریان کج رفته) هماهنگ هستند.ولی محمدرضا شجریان زمان حکومت شاه (اسبق) پرکار بودند زمان انقلاب پرکارتر شدند !() و رفته رفته قهر کردند.
حالا دوست دارید در مورد مسایل مادیِ آقای شجریان بحث کنیم ؟ ؟ ؟
من که دوست ندارم....
چون صدای شجریان خیلی بیشتر از خود او دوست دارم..........
 

 
[شناسه: ۱۹۶۲] دوستدار پنج‌شنبه ۵ دی ۱۳۸۷ ساعت ۵:۱
 ۰   
ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم آسودگی ما عدم ماست
تحریم رادیو و تلوزیون دردی را درمان نمی کند فقط باعث دوری روز به روز جوانها از موسیقی ایرانی و ..... آغوش باز موسیقی پاپ !
 

 
[شناسه: ۱۹۶۴] آشنا نیستم به خودت فشار نیار پنج‌شنبه ۵ دی ۱۳۸۷ ساعت ۹:۲۹
 ۰   
ببین تو سطح فکرت پایینه و داری اشتیاه می بینی...
من دارم می بینم که این کار بزرگ استاد لطفی بقیه بزرگان رو هم کم کم به آشتی می کشونه...
راحتت کنم:من دارم می بینم اون لحظه ای رو که استاد عزیزم محمدرضا شجریان (که خیلی به گردن من حق داره) توی تلویزیون برنامه ی زنده اجرا می کنه...(بعد که خودت دیدی از ما هم یاد کن)


شجریانی‌ها:

پاسخ: دوست عزیزم، شما گفتیدکه : "من دارم می بینم اون لحظه ای رو که استاد عزیزم محمدرضا شجریان (که خیلی به گردن من حق داره) توی تلویزیون برنامه ی زنده اجرا می کنه..."

بسیار خوب، اما به چه قیمتی؟ همین الان هم بسیاری از هنرمندان همچون آقایان افتخاری و سالار عقیلی در تلویزیون برنامه‌ی بعضا زنده اجرا می کنند و مجری محترم هم آنها را استاد می‌نامد، اما به چه قیمتی؟ عمله‌ی طرب بودن و پشت دودها و ابرها پنهان شدن؟ یا با افتخار و سربلندی، صدای تاریخ یک ملت بودن؟
 

 
[شناسه: ۱۹۶۷] کیانوش پنج‌شنبه ۵ دی ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۲۸
 ۰   
بر عکس دوست قبلی (اشنا...) من فکر نمی کنم که استاد شجریان در این رسانه غیر ملی برنامه ای را اجرا کنند. اما با کار استاد لطفی بزرگ نیز به هیچ وجه مخالف نیستم. حضور استاد لطفی در رادیو، بدون شک از جنس حضور امثال افتخاری نیست. (حتی جنس حضور سالار عقیلی هم با افتخاری فرق دارد.) باید جنس حضور هنرمندان را شناخت. مگر می شود فقط به این دلیل که این جشنواره، فجر نام دارد یا در آن پاپ اجرا می شود از شرکت در آن دوری جست؟
استاد لطفی با "وطنم ایران" زاویه دید جدیدی را معرفی نمود. چرا اینقدر بی انصافیم که فقط صفر و یک نگاه می کنیم؟ مصاحبه استاد لطفی با رادیو را در اختیار دارم و می توانم آن را برای کسانی که می خواهند بفرستم. آن وقت ثابت می شود که استاد هیچ وقت نگفته که در این مدت هیچ کس کاری نکرده است. گیرم که عقیده داشته باشد که سبک کمانچه نوازی امروز با سبک استاد بهاری فرق دارد. یا در بعضی زمینه ها کم کاری شده که صحیح است!
همه ما شجریانی ها، کیهان کلهر را دوست داریم. اما با کمی دقت اختلاف شیوه ساز نوازی وی را با استاد بهاری درک می کنیم. البته از نظر شخص من، این یک حسن برای کیهان کلهر است.
اما اگر بخواهم با دقت بیشتری به نوشته ات پاسخ گویم، بر این نکته تاکید می کنم که فضای موسیقی امروز ما فضای تعارف است. موسیقی دانان در جلو دوربین و میکروفن، بدون واژه هایی چون جناب استاد و ... یکدیگر را صدا نمی کنند، اما 100 متر آن طرف تر، هیچ تقیدی نسبت به آن شخص و سازش ندارند.
این بت سازی باید جایی می شکست و با یکی از یزرگان موسیقی شروع می شد. خوشحالم که بزرگی چون استاد لطفی این کار را کرد.
در پایان: مطلوب هنر زمانی است که دو هنرمند امروز به صراحت -و نه در لفافه- در روزنامه ها و دیگر جراید از اثر هنری یکدیگر انتقاد کنند و فردا شب در یک رستوران و در کنار یکدیگر شام بخورند.
به امید آن روز.
پ.ن: در صورتی که بخشی از صحتهایم واضح نیست، می توانم توضیحات تکمیلی را در موردش بگویم.
 

 
[شناسه: ۱۹۷۲] محمد رضا جمعه ۶ دی ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۲۱
 ۰   
وقتی موتور پژو رو میزارن تو پیکان بدنه اون یکی و میزارن رو یکی دیگه و.... و از اینا به عنوان ابداعات داخلی نام میبرن تعجبی نداره که تار زن آ واز بخونه آواز خون آهنگ بسازه و ساز بسازه و ساز سازه بیخبر بگه که در ساز سازی هیچ تحولی نشده و ( فرهمند و میگم )و...

تاریخ خودش دست اینا رو رو میکنه
 

 
[شناسه: ۱۹۷۳] محمد رضا جمعه ۶ دی ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۳۴
 ۰   
اگه کسی الان از ساز زدن اقای لطفی لذت می بره واقعا زیبایی شناسیش اشکال داره
مشکاتیان راس گفت که ما حافظه تاریخی نداریم.ایا صدای ساز استادان شهناز مجد نیداود صبا و... یادمون رفته ؟ کارهای اخیر ساکت و گوش دادین ؟
 

 
[شناسه: ۱۹۷۵] کامیار شنبه ۷ دی ۱۳۸۷ ساعت ۲:۲۹
 ۰   
دوستان عزیز ، متوجه نشدید ؟ نویسنده ی گرامی از تمام دنیا و موسیقی یک شجریان میشناسند و بس . به قول دوست دیگری : " بیایید در مورد بحث مادی شجریان حرفی نزنیم ".
لطفا اسم " نقد " را روی هر نوشته ای نگذارید . در مورد وطنم ایران والله ما که در پایگاه های تخصصی موسیقی نقد های بسیار مثبتی خواندیم . اگر دوست داشتید لینک می دهم ببینید اصلا سوادتان به آن می رسد که یک جمله از این نقد ها را بفهمید ؟
کماکان به نقد !!های تستی خودتان ( الف ب ج دال ) ادامه دهید و ملت را حرص !
 

 
[شناسه: ۱۹۷۷] [وب‌گل] شنبه ۷ دی ۱۳۸۷ ساعت ۳:۱۴
 ۰   
...چشمکی بر نوشتار داشتم و چیزکی اگر می‌نگاشتم به‌حق: بهتر از «نظراتِ خواننده‌گان»اش درنمی‌آمد!

ولی‌کن عنوانِ «الطاف لطفی، پاپ و صد قدم به عقب برای موسیقی ایران» چندان با آن درآمدِ سرآمد، جور-در-نیاید! «صدقدم عقب‌تر» با «هدفی فراتر از مفهوم این نقد» را پیش‌می‌کشد؟ مشکاتیان که با «50سال به‌عقب»اش زودتر سرانه‌ی انتقاد یک‌سره را راه‌انداخت!

البته، نه فرصتش هست و نه قدرتش تا در در انوار جملاتِ جنابِ‌عالی دقیق‌شویم؛
غم زمانه‌خورم یا فراغِ یار (کج‌مدار!) کشم؟
به‌طاقتی که ندارم کدام‌بار کشم...؟

تنها چندپرسش:

نگارنده‌ی نگران،
«آمدم که شیدا را شیدا کنم، مکتب را احیا کنم و دوباره شاگردان را جمع کنم، آمدم که نوآوری کنم، ... مشکل نبود خلاقیت است، نبود هنرمند واقعی است»
نقل به‌مضمون است یا فهم ز مفهوم!؟

«همه شوکه شدند، علیزاده نگاهی به ساکت کرد، ساکت نگاهی به مشکاتیان»
اساسن استادی که «ساکت»نام باشد خوش‌تر آن‌که «ساکت»فام بنشیند! همو با «یادگار خون سرو»اش صدای «علیزاده» و «ظریف» را درآرود که: هرزخمه‌ی من در دقیقه، برابر سرعتِ پرواز ملخِ روی تیغه!

«لطفی یک تنه تمام زحمات تمام این سال‌های کل جامعه‌ی موسیقی ملی ایران را بر باد داد...»
امیرخان، در امارتِ شما، انتقادِ بی‌حدّ-و-نصاب‌کردن یعنی برباد دادن؟ عجبم از «زحماتِ» موسیقی‌مردانی‌ست که «جایزه در جهان برده‌اند؛ جوان‌ها چه‌قدر اینان را دوست دارند، و چه قدر اینان برای موسیقی‌ ایران تلاش کرده‌اند»؛ چه‌سبک‌بارست این موسیقی که به‌انتقادِ یکی‌مردِ مردانش به‌باد می‌رود! معروف‌ست که می‌فرمایند: همان بهتر که روَد!
نه برادر! بادِ انتقادِ لطفی زیر سوآل می‌برد! که نبودش را از این‌گونه کم‌بودها می‌توان دانست: سوزن به دشمن و جوال‌دوز خودی!

تو «دلت از دشمن‌کام‌شدن می‌سوزد» آن‌گه «مرگ با دشنه‌ی دوست»؟

«اهدافِ شخصی»؟ سر پیری و معرکه‌گیری! نمی‌دانم لطفی غم نانش بود، یا سودایِ نام؟ تا بیاید ایران و مشهور شود؟ به «اهدافِ شخصی» برسد... «حزب توده»یی هم که دیگر نیست تا وسیله را برای هدف توجیه کند!


با این‌همه،
چه بالا
چه‌بلند پرواز می‌کنی!
خوشا نظربازیا که تو می‌کنی!
(ا. بامداد؛ ابراهیم در آتش)

«با این‌همه دامانِ وی از کف نگذارم» (م. امید)
زان‌رو که مرا صبح-و-شبم لطفی و شیداست!
 

 
[شناسه: ۱۹۷۸] محمد رضا از تهران شنبه ۷ دی ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۴۸
 ۰   
چرا نظر منو حذف کردین شما ها هم مثل این حکومت تحمل غیر از خودتونو ندازین

همه هنرمندان بعد از انقلاب پاچه دخوار این حکومتن
به شعر ها توجه کنین ایران خورشیدی تابان دارد
-.... خورشیدی خجسته دمید.. و


شجریانی‌ها:

پاسخ: نظر شما حذف نشده است؛ کمی بالاتر نظرتان را مشاهده فرمایید...
 

 
[شناسه: ۱۹۸۲] رضا شنبه ۷ دی ۱۳۸۷ ساعت ۲۲:۴۴
 ۰   
سلام.
در بین دوستان من(19-20 ساله) همه بدون استثنا شجریان رو میشناسند ولی کمتر کسی محمد رضا لطفی رو میشناسه, ذوالفنون را میشناسند اما اسم علیزاده به گوششان نخورده. همه محسن چاووشی و آن سنتور را به یاد دارند ولی کامکار کیست؟
فکر نمی کنید این قهر به ضرر خودمان بوده است؟
 

 
[شناسه: ۱۹۸۵] فرزانه یک‌شنبه ۸ دی ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۴۰
 ۰   
سلام به شما که خیلی دقیق وروشن حق مطلب را بیان نموده وذهن خیلی ها را در این موضع و جایگاه فعلی اقای لطفی روشن نمودید منهم با گزینه ی ج موافقم تا چه پیش اید.....؟؟؟
 

 
[شناسه: ۲۰۰۵] تینا میرمحسنی سه‌شنبه ۱۰ دی ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۳۸
 ۰   
متاسفم برای لطفی که دیگر لطفی نیست ,متاسفم برای سازش که دیگر گوش نواز نیست ,متاسفم برای غرور هنرمندانه اش که زیر دست وپای رادیو و تلویزیون کم کم له می شود. وبیش از همه برای موسیقی ایران که میبینیم حال خوشی ندارد. دلم می خواست استاد لطفی همدلانه با کسانی که در نبودش زحمات بسیاری کشیدند هم صدا می شد.نه اینکه نرسیده انگشت اتهام به سوی اساتیدی گیرد که در تمام این سالها خون دل خوردند ولی هرگز از بار مسئولیت شانه خالی نکردند. هدف ج قابل قبول نیست.کار کردن بهتر از کار نکردن است؟؟؟ پس این چند سال در ایران چه خبر بود؟کامکارها کجا بودند؟علیزاده ,شجریان ها ناظری ها کجا بودند.همه با وجود شرایط سخت تمام فکر وذکرشان موسیقی بود.استاد لطفی این بار کم لطفی بسیار کردند.
 

 
[شناسه: ۲۰۳۴] سیداشکان خطیبی یک‌شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۷ ساعت ۹:۱
 ۰   
سلام
زخمه هایش هنوز هم در دل و جانم غوغا به پا می کند ....تا شورش را می شنوم شور می گیرم دشتی هایش را خوب خوب حفظم در معمای هستی او با «ما ز یاران.....»گریسته ام
و ..........راجع به نقد شما از این مسئله باید بگویم که استاد عاقل تر از آن ست که به خاطر مال اندوزی چهره محبوبش را در دل اهل دلان خدشه دار کند در حالی که همیشه زیر لب«جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی......»کسی که سلطانی عالم را طفیل عشق می بیند بعید است مال اندوز باشد و مطمئنا تنها به خاطر برقراری دوستی بین هنرمندان و صدا و سیما دست به این (به عقیده من )فداکاری بزرگ زده است که البته نگرانی شما جایز ست چون ما هم نمی خواهیم آن لطفی چشمه نوش و معمای هستی و ......را از دست بدهیم هرچند گذر زمان حسن نیت استاد را معلوم می کند
به قول بزرگی:هنرمند واقعی روح و دلش را آنچنان صیقل می دهد که خطی از بدی به روی آن نمی ماند
ایرانی بمانید
 

 
[شناسه: ۲۰۳۸] ساقی ساغری یک‌شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۷ ساعت ۲۱:۳۳
 ۰   
نقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟!
 

 
[شناسه: ۲۹۸۲] سعدي خواجه تاش دوشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۲۱:۱
 ۰   
سلام بر همگي دوستان.
گرچه نقد آثار استاد لطفي از نقد اعمالش مهمتره ولي از ياد نبريم كه استاد بزرگي مثل ايشون، هر نظر و هر عملشون روي موسيقي ايران تأثيرگزاره. و همونطور كه دوستمون گفت ميشه هر بزرگي رو نقد كرد. به هر حال هر چه كه هست، كارها و نظريات فعليشون با مسلك يك هنرمند، اونم در اين سطح بالا، سازگار نيست!
كامياب باشيد
 

 
[شناسه: ۲۹۹۷] حمید سه‌شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۹:۱
 ۰   
دوستان سلام
همه هنرمندان نسبت به حرفهایی که می زنند و کارهایی که انجام می دهند مسئول
هستند .

شاد باشید
 

 
[شناسه: ۳۳۲۱] achegh پنج‌شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۶:۱۳
 ۰   
aghayé lotfi dar taghiré aghideh dadan va khod ra az hameh dar hamé chiz bala tar danestan bar késséi agar bédon bot sazi va ya dochmani bekhahi nazar dahi pouchideh niste bé har hal sayté choma baryé man ké yéki az ochagh par o pa mohkamé moussighi va kholaseh é farhangué por bar iran hastam béssir ar jalébe hast movafagh bachid
 

 
[شناسه: ۳۳۴۸] taknavaz.ir شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۷:۴۳
 ۰   
سلام . به نظر بنده تا حدودی حق با شماست . اما یه جاهایی را هم باید به استاد لطفی حق داد . اول اینکه .. تحریم تا کی ؟ شجریان مگر چند سال زنده میماند ؟ خود لطفی تا چند سال دیگر میتواند مضراب به دست بگیرد ؟ مشکاتیانی هم که نمیتواند مثل گذشته آهنگ سازی کند ( البته انشالله سایه این اساتید هزاران سال بر سر هنرمندان و ایرانیان باشد ) اما مرگ حق است .. حالا اگر آقای ایکس با اخم و تخم تا 20 سال دیگر بمیرد خوب است یا اینکه حرکتی برای دگرگونی در جامعه سیاسی و هنری و فرهنگی .. انجام دهد و بعد دار فانی را وداع گوید /// ؟ کدام بهتر است ؟ استارتی که لطفی زده حالا حالا ها خاموش نمیشود .. لطفی کاری را آغاز کرد که شجریان 20 سال پیش باید به فکر می افتاد و شروع میکرد ... همین مرد اول آواز کشور .. چند سال بود که خود ما هنرمندان و هنر دوستان را تحریم کرده بود ؟ چند سال بود که کنسرت در تهران نداشتیم ؟ چرا از این مسایل سخنی نیست ؟ چرا مشکاتیان وقتی این اواخر کنسرت گذاشت .. در واقع پخش مجددی از ساخته های گذشته بود /.... چرا علیزاده و درویشی همین چند هفته پیش آن چنان که باید و شاید انتظارات را براورده نکردند ؟ .. به نظر من لطفی حق دارد بگوید .. قبل از من هیچ کس کاری نکرده است ... ( مخالف این نیستم که برنامه های اساتید که در خارج ضبط شد عالی بوده ... ) اما برای جوانان نیز کاری نکردند ... کلاس های اساتید درجه یک کشور جلسه ای 50 هزار تومان یا بیشتر است ... خوب مگر چند نفر وجود دارند که از پس این هزینه ها برآیند ؟ یعنی به نظر شما قشر پولدار باید موسیقی را زنده نگاه دارد ؟ اما همین لطفی اعلام کرده حتی حاظریم مبلغی را هم به هنر جو پرداخت کنیم ..( اگر واقعآ طالب باشد و شرایط پرداخت شهریه را نداشته باشد ..)‌ کدام استاد چنین میکند ؟ چرا تا یه کسی میاد و یه حرکتی سازنده انجام میدهد .. و حرف حق میزند .. سعی در تخریبش میکنیم ؟ اما در کل باید بگم نقد خوبی نوشتید .. یه بخش هاییش درست بود .. اما یه قسمت هایی هم به نظر من باید اصلاح شود. یا حق
 

 
[شناسه: ۳۳۶۱] موسیقی ایرانی دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۸:۴۱
 ۰   
موسیقی ایران فقط به جناب شجریان علیزاده مشکاتیان کلهر که خلاصه نمیشود
 



اطلاعیه [آرشیو]

اطلاعیه
آلبوم عکس‌های کنسرت همایون شجریان و گروه هم‌نوازان حصار در قزوین

ادامه »

جست‌وجو
 

آگهی

   نحوه‌ی پذیرش آگهی شما درگاه اخبار و مطالب موسیقی ایران

مقاله‌های اخیر
کتاب الکترونیکی آلبوم «آب، نان، آواز»
آشنایی با گروه دستان
میخانه‌ای به‌نام ربنا
حسن تو ز تحسین تو بسته‌ست زبان را...
گام‌های دستان در راه نوگرایی
سقف پرواز در عالم هنر
در اين جامعه بويی از هنر نيست
گفتم با همین بربت می‌نوازم!
گوش‌مان برای شنيدن نقد باز است
پایور را زنده نگه داریم
حالا؛ آنِ موسیقی ِ ما!
ای چرخ فلک... بیدادگری شیوه‌ی دیرینه‌ی توست
توضیح درباره‌ی مطلب مقالات استاد شجریان
اختصاصی: گزارشی از وضعیت شهر گوتنبرگ یک روز تا کنسرت
عطش شجریانی‌ها

خبرهای اخیر
کنسرت «همایون شجریان» در قزوین
اطلاعیه‌ی دل‌آواز درباره‌ی کنسرت‌های همایون شجریان در ایران
کنسرت استاد شجریان و گروه «شهناز» در لندن
DVD کنسرت گروه «شهناز» و «دستان» سال آینده منتشر می‌شود
اعلام رسمی برگزاری کنسرت «همایون شجریان» در ایران
گفت‌وگوهای کوتاهی با محمدرضا شجریان و مجید درخشانی
سومین شب کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز در قونیه برگزار شد
عکس‌های کنسرت قونیه - آذر ۱۳۸۸
گزارشی از مراسم تشییع پیکر زنده‌یاد استاد فرامرز پایور (+ ۷۴ عکس از این مراسم)
قدردانی بنیاد مولانا از استاد آواز ایران
نخستین شب کنسرت استاد شجریان و گروه «شهناز» در قونیه برگزار شد
در فراق او غم بزرگی را بر دوش تحمل می‌کنم
این خبر تکمیل می‌شود/
بعد از مشکاتیان، فرامرز پایور هم رفت

دانلود فایل ویدئویی صحبت‌های استاد شجریان در باره‌ی خیام
برنامه‌ی تور کنسرت‌های بهاره‌ی استاد محمدرضا شجریان

خبرنامه
 
نام شما:
 
ایمیل:
 
 
   خبرنامه چیست؟

نظرسنجی

در حال حاضر نظرسنجی فعالی موجود نمی‌باشد
[آرشیو نظرسنجی‌های قبلی]

امکانات
 

خروجی RSS

خروجی موبایل

استاد شجریان مقالات اخبار آثار چند رسانه‌ای ویژه‌نامه‌ها شجریانی‌ها
زندگینامه
آثار
سخنرانی‌ها
گزیده‌ی سخنرانی‌ها
سازهی ابداعی
آرشیو مقاله
تحلیل
آرشیو نقد
آرشیو خبر
کنسرت‌ها
عکس خبری
 
آثار موسیقیی
آثار استاد شجریان
گالری عکس
گزارش‌های تصویری
عکس خبری
نغمه‌ی هفته
دانلود (ویدئو - موسیقی)
۱. زادروز استاد شجریان
۲. کنسرت‌های پاییز
۳. پرونده‌ی مجید درخشانی
۴. پرونده‌ی گروه دستان
اهداف
سرویس خبری
اطلاعیه‌ها
تماس

این وب‌سایت توسط جمعی از دوست‌داران استاد محمدرضا شجریان در بهار ۱۳۸۷ تهیه‌ شده است و هیچ‌گونه وابستگی به ایشان ندارد