در سفر بودم که شنیدم آقای حاتمی تماس گرفته اند و قصد ساختن فیلمی درباره موسیقی سنتی را دارند. فکر کردم قصد مشورت دارند. در بازگشت صحبتهای بسیاری شد. آهنگها را آقای حسین علیزاده ساخته بود و با یکی از خوانندگان که از شاگردان من بود اجرایش کرده بودند. هدف را پرسیدم. گفتند که داستان درباره چیست و هدف را که تجلیل از موسیقی ایرانی و بزرگداشت اساتید و بزرگان موسیقی است تشریح کردند. راستش در آقای حاتمی آن توانایی و قدرت را سراغ داشتم. چون فیلمهای ایشان به خصوص فیلم های مربوط به دوره قاجار را دیده بودم و با کار درخشان ایشان در بازسازی زندگی هنرمندان و دوره های تاریخی ایران ، چه در فیلم ها و چه در مجموعه های تلویزیونی آشنایی داشتم. هزار دستان را بسیار دوست داشتم و آن را اوج کار سینما و مجموعه سازی می دانم. دورادور هم آقای حاتمی را میشناختم. راستش وقت دیدن فیلم را ندارم اما اگر فرصتی باشد به تماشای فیلمی بروم آقای حاتمی از معدود کسانی هستند که به فیلم هایشان علاقه دارم و داشتم.
عکسهایی از صحنه های فیلم برداری شده را دیدم و با آقای علیزاده صحبت کردم. سرانجام گفتند که از من چه می خواهند. گفتم که در زندگی چیزی برای فیلم نخوانده ام و نمی خوانم. مگر آنکه از ابتدا راجع به فیلم با من صحبت و بحث شود، فیلمنامه را ببینم و بخوانم و آهنگ ها زیر نظر من ساخته شود. البته آقای علیزاده را دارای استعداد شگرفی می دانم. او را خیلی دوست دارم و کارش را تحسین می کنم. به ایشان گفتم که مسئله ی سلیقه هم هست. شاید درست نباشد که من وسط کار وارد شوم و بخواهم سلیقه ای اعمال کنم. خلاصه نشتسم و گوش کردیم. از موسیقی متن فیلم شروع کردیم و رسیدیم به آهنگ های سنتی و قطعاتی که به گروه مربوط بود و تصنیف ها.
قطعات حسین علیزاده را که شنیدید چگونه یافتید؟
علیزاده سالهاست که در کار آهنگسازی سنت شکن است. همیشه نسبت به آهنگسازهای دیگر و حتا همدوره ای های خودش هم پیشتاز بوده است. نوع کارهایش (نی نوا، حصار، سواران دشت امید و بقیه ی قطعه ها در زمینه ی آهنگسازی) نشان از یک استعداد شگرفت دارد که برای من بسیار قابل احترام بوده و به آن دلبستگی فراوان دارم. این استعداد اگر مزاحتمی برایش فراهم نشود می تواند بسیاری کارها در موسیقی ما انجام دهد و راهگشا باشد. علیزاده در آهنگسازی و گروه نوازی هنرمند بحث انگیزی بوده است. به هر حال دیدم که کارها اثر اوست و پس از شنیدن دریافتم که کارها خوب است. سعی شده بود که کلام به شیوه ی زمان قاجار نوشته شود. بنابراین [ تصنیف ها هم ] به شیوه ی زمان قاجار ساخته شده بودند. کلام از خود آقای حاتمی و بسیار هم خوب بود. بعضی هایش را البته من نپسندیدم. آقای حاتمی هم گفتند که اینها مطلقا غیر قابل تغییر نیستند و دست مرا باز گذاشتند. توجیه من این بود که چون در فیلم اساتید موسیقی ایرانی به خارج از کشور می روند بهتر است از کلمات سعدی و حافظ استفاده کنیم. بعد که کلمات و شعرهای جدید انتخاب و نوشته شدند از آقای فریدون مشیری خواهش کردم که شعرها و آهنگ ها را بررسی کنند و ایشان هم با بزرگواری این مهم را انجام دادند.
از ابتدا هم قرار نبود لب خوانی شود؟ چون در صحنه هایی از فیلم می بینیم که از لب خوانی پرهیز می شود، مثل فصل مرگ خواننده، یا ضبط صفحه...
تمام قصه ی این خواننده را از ابتدا گفتندو تعریف کردند که چگونه قرار است در فیلم به فرهنگ برود و در یکی از دفعاتی که در پارکی یا باغی برای خودش آوازی می خواند و تمرین می کند صدایش را شهزاده ی ترک نابینایی می شنود و به موسیقی او علاقه مند و دلباخته اش می شود. از من خواسته شد که چه باید بکنیم. کار اصلا به عهده ی من گذاشته شد. تعداد فصل ها و صحنه ها را در نر گرفتم و از دیوان حافظ شعرهایی پیدا کردم که از نظر محتوا به این صحنه بخورد. ضبط صوت را بداشتم و به کوه رفتم و در آنجا خواندم. دوست داشتم محیط آزاد باشد. اصلا در فیلم هم محیط باید آزاد می بود. روزی که به کوه رفتم برف می آمد. در راه که می رفتم می خواندم. بعد در استودیو نوار را مرتب کردم و به آقای حاتمی دادم که برای فیلم برداری آن صحنه ها در خارج بر اساس موسیقی و آواز من تقطیع و تنظیم کنند و صحنه را بسازند. آنها هم عین همین کار را کردند. پس از تدوین رفتم و دیدم و اصلاح کردند.
برای همین صحنه ها قبلا صحبت شده بود که لب خوانی نباشد. راستش این کار هیچ وقت مورد پسند من نبوده و بسیار ناخوشآیند است. آن ها هم گفتند که ما اصلا با این کار موافقتی نداریم. پیشنهاد این بود و قرار شد که خواننده ی گروه همیشه طوری در قاب تصویر باشد که صدای من روی صورتش نیوفتد یا کاملا معلوم باشد که صدای من روی تصویر و صورت او نیست یا ناهمخوان است. به خصوص که هم من و هم آقای حاتمی می دانستیم که صدا و چهره ی من برای مردم آشناست و مردم این دو را نمی توانند با هم همذات کنند.
قسمت دیگری که راستش نپسندیدم صحنه ای بود که خواننده در اوج می خواند و چهچهه می زند، اما استاد روی پلکان اپرا در صحنه مرگ است. گفتم که از نظر واقعیت ، این دو با هم نمی خوانند مه انسان در نهایت درجه ی ضعف و رنجوری در حال مرگ باشد و صدایش در اوج بخواند. بخش های دیگری هم بودکه چون هنوز تدوین کامل نشده بود قرار بود تغییر یابند. فیلم تدوین شده را هنوز ندیده ام. نمی دانم مشکلات دیگری پیش آمده یا نه.
آیا فیلم را تجلیلی از اساتید موسیقی می دانید؟
شرکت من در فیلم صرفه به قصد حرمت گذاشتن به اساتید گذشته است. کاری هم که آقای حاتمی می کنند بسیار ارزنده است. این کار را هم با افتخار کردم. آقای حاتمی هم با لطف بسیار در فیلم قید کرده اند که من به طور افتخاری و فقط برای شرکت در این تجلیل و تقدیر در این اثر همکاری کرده ام. حرکت با ارزشی ست.
چه خصوصیتی در تصنیف های فیلم دلشدگان از نظر موسیقی هست؟ آیا ویژگی خاصی دارند؟ به خصوص که به نظر می آیند تصنیف های کلاسیک در قالب های قدیمی تصنیف سازی اواخر قاجار نوشته شده اند.
بله. در قالب قدیمی کار شده و بسیار خوب اند. اما این آثار اوج استعداد علیزاده نیست. اینها تصنیف های خوبی هستند اما علیزاده بهتر این هم می تواند بسازد. تصنیف ها همه یادآور موسیقی قدیمی است، در شیوه و سبک قدیم. علیزاده سالهاست که در شیوه ی خودش کار می کند و می بینیم اینجا به گذشته های خیلی دور خودش که مسوسیقی سنتی و قدیم و اصیل کار می کرده برگشته است. اگر این کار را ادامه بدهد می بینیم که هر کارش از کار قبلی بهتر خواهد شد.
شما که فیلم نامه را خواندید به نظرتان می آید که فیلم توانسته تاریخچه ای از موسیقی را منتقل کند؟
تا حد زیادی بله. البته خود آقای حاتمی قصد نداشت که زمان واقعی یا واقعیت زمانی یا تاریخی را در صد در صد بیان کند. آنچه داده یک طرح و تصویر کلی است از آنچه بر اساتید موسیقی گذشته است. البته در بعضی زمینه ها کار بسیار جالب است. مثلا قسمتهای مربوط به تمبک در اصل مربوط به خیلی قبل تز از مرحوم حسین تهرانی و مربوط به زمان قاجاریه است. یا در مورد خواننده و اسم طاهر که برای خواننده گذاشته اند طبعا به این قصد است که یادآوری باشد از طاهرزاده. از نظر سینمایی هم که کار من نیست تا نظر بدهم.
[ آیا ] در پی طرح و تدوین مسیر خاصی در موسیقی آوازی و ردیفی ایران و در پی یک اوج هنری شخصی هستید؟
البته هدفی در کار است. اساسا در تمام مسیر زندگی هنری من چند هدف مد نظر است. هدف اولیه ی من - که به ویژه دوست دارم از آن به عنوان مهم ترین هدف یاد کنم - نیل به آن کمال و تعالی انسانی است که در دیدگاه من در همه ی هنرهاست اما در موسیقی ، و به ویژه در استفاده از قالب و ابزار موسیقی ، به موضوع اصلی و هدف اولیه و غایی بدل می شود. بجز این، هدف های بسیار دیگر هم هست.همیشه به اصالت ها اعتقاد و علاقه داشته ام. به آن گوهر و جوهر اولیه ای که در ذات این فرهنگ و تمدن و همه ی سنت ها و هنر های آن است اعتقاد و ایمان و علاقه دارم. پس اعتلا و تعالی این اصالت ها، این پایه ها و مبانی همیشه مسئله ای مهم برای من بوده و هست. به زبان فارسی بسیار اهمیت می دهم و موسیقی برخاسته از نهاد مردم، برخاسته از درون این آبو خاک برای من مقدس و محترم است. هر موسیقی که خواسته باشد از خارج این محدوده وارد این موسیقی بشود و اصالت آن را خدشه دار کند نفی اش می کنم.
اساسا موسیقی دیگری گوش نمی کنید؟
برعکس بسیار موسیقی گوش می کنم. مسویقی غربی هم گوش می کنم. موسیقی کلاسیک، موسیقی ساهان و موسیقی هند را زیاد گوش می کنم و خیلی هم با علاقه و حتا مجموعه ای هم دارم. اما این موسیقی ها اصالت خودشان را دارند و نباید اصالت موسیقی ما را تهدید یا خدشه دار کنند.
موسیقی ایرانی هم گوش می کنید؟
خب بله. موسیقی ایرانی هم گوش می کنم و متاسفانه با خیلی از آنها نمی توانم ارتباط برقرار کنم. یعنی با موسیقی هایی که تحت عنوان موسیقی اصیل این روزها می شناسیم یا شهرت دارند. این قطعه هایی که با عنوان موسیقی اصیل وجود دارند آنقدر حساب نشده و کورکورانه اند که من گاهی با همه ی تحمل و شکیبایی که به خرج می دهم بیش از چند دقیقه نمی توانم تحمل شان کنم. شاید سلیقه ای خاص پیدا کرده ام که تحمل را کم کرده. یا شاید چون سالهاست که در این کار هستم باعث این شده که تحمل شنیدن خیلی از این قطعه ها را ندارم. احساس می کنم که آدم سختی شده ام که نمی توانم از موسیقی ساخته شده توسط بسیاری از دست اندرکاران لذت ببرم. به ندرت اتفاق می افتد که قطعه ای خوب و پخته بشونم که تازه آن هم در میان انبوه تولیدات گم می شود. آنچه که از طریق رادیو و تلوزیون می شونم که اساسا قابل بحث نیست. نوارهای ضبط شده در بازار هم اغلب ناپحتگی ها و مشکلات اساسی و اولیه دارند. چه کارها که با شعر فارسی نمی کنند که در خور غنای مجموعه ی غنی شعر فارسی نیست. چه خطاهایی که در کار تصنیف آهنگ ها وجود دارد. آهنگسازی هایی که با شعر و روی شعر کار می کنند باید موسیقی کلام را درست بدانند و بشناسند. به نظر می رسد که در گذشته - که آهنگساز آهنگش را می ساخت و بعد ترانه روی آن می گذاشتند و خواننده می خواند - کمتر این اشکالات وجود داشت.
ادامه دارد ...