شکی نیست این مبحث، مجالی گستره میخواهد و دانشی دوچندان که هم از نظر جامعهشناسی و هم از دیدگاه هنری، بهطور مفصل بررسی شود. امیدوارم این نوشته انگیزهیی را به دوستان صاحبنظر برای بررسی بیشتر و دقیقتر این موضوع بدهد. در این نوشته سعی شده بیطرفانه به آثار شجریان نگاه شود. بیتردید هر هنرمند در طول فعالیت هنری، فراز و فرودهای بسیاری در آثارش ـ چه از نظر کیفیت و چه کمیت ـ دارد. مضاف بر اینکه دیدگاه نگارنده هم در نقد آن بیتأثیر نیست.
بیشک انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷ حرکتی مردمی بود که همهی اقشار جامعه در آن حضوری فعال داشتند. موسیقیدانان نیز جزوی از همین موج مردمی بودند. آنچه بیش از هر چیز در موسیقی انقلابی مورد توجه قرار داشت، کلام بود. بهدلایلی که پیش از این، بارها در نوشتهها آمده؛ بسیاری از خوانندگان پیش از انقلاب نتوانستند یا نخواستند پس از انقلاب با این موج همراه شوند. در میان نامدارانِ صدا، تنها دو تن به ادامهی کار پرداختند. شجریان و ناظری به تأثیر از حرکات انقلابی لطفی و ابتهاج، خواه ناخواه مجبور بودند برای زنده نگاه داشتن موسیقی سنتی به این موج بپیوندند. بسیاری از آثار انقلابی از همین حرکات پدید آمد، که شاخصترین آنها «سپیده»، «رزم مشترک»، «جانباز»، «میهن»، «برادر غرق خونه» و... هستند. این آثار اولین تولیدات موسیقی ایران پس از انقلاب است. در کنار گروه شیدا و عارف، گروههای دیگر هم بیکار ننشستند. استاد فرامرز پایور در سال ۵۸ کنسرتهایی را با خوانندگی شجریان در تالار رودکی اجرا کرد که کاملاً مضمون انقلابی داشت. اشعار ابتهاج و عارف قزوینی برای این کنسرت انتخاب شده بود و پایان برنامه هم تصنیف «ازخون جوانان وطن» از عارف قزوینی بود. با اندکی تأمل بهخوبی میتوان دید این آثار و همچنین کنسرت گروه شیدا با خوانندگی شجریان و ناظری در دانشگاه ملی (شهید بهشتی) کاملاً همراه با حرکت مردمی و به تأثیر از جامعه بود. شجریان خود به این نکته اقرار میکند و در مصاحبهیی در حاشیهی «همنوا با بم» میگوید: «من هیچگاه از مردم جدا نبودم و میتوانید در آثار من تاریخ این سیساله را ببینید.»
سالهای اول دههی شصت، نوعی سرخوردگی بهسبب تندروی برخی از عناصر در جامعه بهوجود آمد. همان سالها بود که «بیداد» خوانده شد. شجریان بهخاطر این اثر مورد سرزنش بسیار قرار گرفت. آهنگ سنگین مشکاتیان که حاکی از سنگینی جو حاکم بر جامعه بود بر روی شعر حافظ «یاری اندر کس نمیبینیم، یاران را چه شد» بیش از آنکه مردم را به یاد رفتن دولت بازرگان بیندازد، تندروها را به یاد «شاه» انداخته بود. و اگر نبود دوستی کسانی مثل صادق طباطبایی، معلوم نبود آیا هرگز این اثر به بازار میآمد یا نه. خود شجریان در «راز مانا» به حساسیتهای بیداد اشاره میکند و یکی از دلایل بازداشتش را در آن سالها، همین حساسیتها میداند.
پنج اثر اولیهی شجریان، یعنی بیداد، «آستان جانان»، «سرّ عشق»، «نوا مرکبخوانی» و «دستان» همگی با حضور مشکاتیان بهوجود آمدند. این آثار به اضافهی آثاری چون «گنبد مینا»، «جان عشاق» و «دود عود» در سختترین شرایط اجتماعی - سیاسی و فشارهایی از قبیل جنگ وترورها و هزاران مسائل سیاسی و اقتصادی دیگر بهوجود آمدند؛ ولی همچنان میتوان آنان را دوران طلایی موسیقی معاصر ایران دانست. همکاری شجریان با اثری بهنام «قاصدک» به پایان رسید. قاصدک حاصل کنسرت سهنفرهی مشکاتیان، شجریان و همایون بود که بهدلیل اشعار سعدی هرگز مجوز انتشار نگرفت! «جماعتی که نظر را حرام میدانند / نظر حرام بکردند و خون خلق حلال» اعتراضی بیپرده بر نگاه غلط برخی از مسئولین به منتقدان داشت. هر چه بود این بیت سالها بعد پس از شنیده شدن، مردم را به یاد فضای سیاسی آن روزگار میندازد.
بر خلاف اظهارات شجریان، در بسیاری از آثار وی نشانی از فضای اجتماعی یا سیاسی دیده نمیشود. اثری مانند دستان و حتی سهگانهی «سرو چمان»، «پیام نسیم» و «دل مجنون» نمونهی بارز این مدعاست. نگارنده بر این عقیده است که یک هنرمند صاحبتأثیر در اجتماع، آثارش نباید صرفاً زبان گویای اجتماع باشد. هنرمند با رسالتی که بر دوش دارد باید افقی روشن و ساحلی آرام را در کنار انتقاد به اوضاع نابهسامان، پیش روی مخاطب قرار دهد. این آثار بههمراه «آسمان عشق» نشان از توجه شجریان به این موضوع دارد. درست است که در آنها مستقیماً اشارهیی به اوضاع جامعه نمیشود؛ اما رسالت اصلی خود را بهخوبی به انجام رسانیده است.
در این میان تنها «مرغ سحر» بود که به بهانهی درگذشت مرتضی نیداوود اجرا شد و در حقیقت اشارهیی مستقیم به حرف دل مردم داشت. مرغ سحر تا آنجا پیش رفت که سالها در هر کنسرتی اجرا شد؛ ولی متأسفانه اجراهای پیدرپی و سمبلیکِ آن باعث آزردگی خاطر بسیاری از اهل هنر را در پی داشت. اجرای این تصنیف در اولین کنسرت همایون شجریان بیش از آنکه نشان از اعتراض همایون به قطعی برق و ایجاد مشکلات پیدرپی باشد، تمسخر بسیاری از صاحبنظران را همراه داشت. بهراستی نکتهیی که حتی شجریان هم از آن غافل بود، اجتناب از زیادهروی در شعارها و سمبلهاست. بیشک اگر شجریان در اجرای این اثر ارزشمند تا این اندازه زیادهروی نمیکرد و در هر جایی و هر شبی آن را سر نمیداد، امروز مرغ سحر ارزش خود را حفظ میکرد و به اثر «دم دستی» بدل نمیگشت.
در دههی ۷۰ آثار منتشرشدهی شجریان نگاهی متفاوت از نظر اجرا داشت. «یاد ایام» حاصل کنسرتهای وی با همانترکیب قبلی پیرنیاکان - عندلیبی بود. با این تفاوت که بهجای نوازندهی قدرتمند تنبک یعنی مرتضی اعیان، همایون جوان و کم تجربه نشسته بود و این کمتجربگی بهخوبی هویدا بود. در همین دهه آثاری چون «همایونمثنوی»، «عشق داند»، گنبد مینا، «چشمهی نوش»، جان عشاق، «چهره به چهره» و چند اثر دیگر توسط شرکت دلآواز منتشر شد. آلبوم دو کاستهیی که با عنوان «پیغام اهل راز» در سالهای اولیهی انقلاب توسط «ماهور» منتشر شده بود، در همین سالها با عنوان «راز دل» و «انتظار دل» انتشار مجدد شد. در این دهه، تنها چند اثر بسیار شاخص و دارای ویژگیهای خاص بود. آلبومی مثل «شب، سکوت، کویر» با آهنگسازی کیهان کلهر که با الهام از موسیقی مقامی خراسان ساخته شده بود، در نوع خود بینظیر بود. شجریان پیش از انتشار اثر آن را در مصاحبهیی با همشهری (که در آن روزگار تقریباً تنها روزنامهی مردمی بود) معرفی کرد و تیتری با عنوان «خشکی کویر، تمنای باران و عشق یار» بر آن زده شد. این تقریباً تنها تولید دلآواز بود که این شرکت از طریق صدا و سیما هم به تبلیغ آن پرداخت و از همین شواهد میتوان علاقهی خاص شجریان را به این اثر دریافت. در این میان، «در خیال» تنها اثری بود که توسط سروش منتشر شد و متعاقباً تبلیغ تلویزیونی آن را نیز در پی داشت. در خیال اثری بود که بسیاری از شنوندگان حرفهای عقیده داشتند که شجریان دیگر نمیتواند در این حد بخواند. این اثر با آهنگسازی مجید درخشانیست و در روی دوم آن، شجریان آواز بیاتترک را در اوج میخواند. صدای شجریان بسیار در اوج است. از انصاف نگذریم شجریان دیگر هرگز در هیچ اثری پس از آن تا به این حد اوج را تمیز نمیخواند. بهزعم نگارنده این اثر حسن خاتمهیی بود بر اوجخوانی او. صدایی که بهدلیل کهولت سن دیگر در هیچ اثری از وی شنیده نشد؛ اما شجریان همچنان محبوب طبع صاحبنظران بود.
پس از «شب وصل» و «معمای هستی» که حاصل کنسرتهای شجریان با دوستان قدیمی همچون طلایی، فرجپوری، لطفی و افشارنیا بود این بار نوبت به «آهنگ وفا» رسید. اثری که از یک حیث بینظیر بود. آواز این مجموعه چنان قوی و زیبا خوانده شد که در ذهن اهل فن نیز نشست. تلفیق شعر و موسیقی، هنری بود که شجریان در این اثر آن را به اوج خود رساند. اما صد حیف که این حسن برجسته در میان هیاهوی اولین حضور همایون گم شد. در هیچیک از نقدهای آن زمان بر این اثر نامی از آواز به میان نمیآمد و بیشتر انرژی منتقدان صرف تشخیص صدای پدر از پسر میشد!

دیگر اثری که بهعنوان هدیهی نوروزی سال ۷۹ از شجریان به بازار آمد، «بوی باران» بود. این اثر با آهنگسازی حسین یوسفزمانی در چهارگاه و افشاری ساخته شد. این برای اولین بار بود که بر روی جلد اثری از شجریان، خط نستعلیق یا شکسته نمیدیدیم. تصویر پیانو بر روی جلد، مژدهی شنیدن اثری نو را میداد. پیانوی حریر شریعتزاده (همسر سالار عقیلی) و شعری نو از فریدون مشیریترکیب زیبا و بینظیری را بهوجود آورد. در روی دوم، مضرابهای «شهنازگونه»ی شهرام میرجلالی با آخرین غزل مولاناترکیب شد. شاید اینجا بود که مخاطبان دریافتند که باید سیدی و کاست آثار را با هم تهیه کنند. شجریان در افشاری دو آواز را با یک شعر خواند. یکی را در اوج و یکی را در بم، که اجرای کاست اثر بهمراتب زیباتر از اجرای سیدی آن بود!
با انتشار «زمستان است»، شجریان پا به فصلی نو در زندگی هنری خود گذاشت. این دوره مصادف بود با آغاز دههی ۸۰ که کارهای وی به لحاظ همفکری با حسین علیزاده سیاسیتر میشد. فصلی که شجریان در آن خود را بهعنوان یک پیشروی فکری در اجتماع معرفی میکرد. فصلی که برخی دوستدارن حرفهای شجریان بر وی خرده گرفتند و در مقابل آن، شجریان طرفداران جوان بسیاری بهدست آورد. طرفدارانی که بیشتر با موج نوآوری و روشنفکری همراه بودند تا موسیقی جدی. و گاهی این طرفداران بیشتر به هواداران فوتبالی شبیه بودند تا مخاطبان هنری. سهگانهی زمستان است، «بیتو بهسر نمیشود» و «فریاد»، حاصل کنسرتهای شجریان در آمریکا و اروپا بود و بیش از آنکه موسیقی، محور کارها باشد، شعر در محوریت قرار گرفت.
در زمستان است و فریاد، اعتراضها بهگونهیی عیان شد که اگر بهلطف دولت خاتمی نبود، هرگز مجوز این آثار صادر نمیشد. با وقوع زلزلهی دلخراش بم، شجریان تبدیل به یک چهرهی محبوب خیّر شد. وی با برگزاری کنسرتی موسوم به «همنوا با بم» توانست کمکهای مردمی را جمع کند و انرژی خود را صرف ساختن پروژهی عظیمی به نام «باغ هنر بم» نماید. پروژهیی که تا کنون به سرانجام نرسیده و صدها میلیون تومان پولهای مردم و خیّران، امروز در بیابان در حال خاک خوردن و فنا شدن است.
شجریان یک سال بعد، اولین اثر رسمی تصویری خود را روانهی بازار کرد. اگرچه پیش از این، حاصل کنسرتهای دههی ۶۰ و ۷۰ وی توسط رسانهی خصوصی ویدئو به بازار آمده بود؛ ولی این سرآغاز آثار تصویری موسیقی ایرانی بود.ترکیب این اثر به آن گونه بود که تا سالها تقلید از آن ادامه داشته و دارد. شجریان در مصاحبهیی پس از کنسرت (که بهطور ناقص در سیدی آورده شده بود) حتی به انتخابات مجلس و رد صلاحیتهای مجلس ششم هم اشارهیی میکند. تا جاییکه در پاسخ به سؤال خبرنگاری میگوید: «این تحصن هم جزو تئاتر است. انتخابات همیشه یک تئاتربوده؛ تئاتری که مردم نظارهگر آن بودند.» (بهنقل از روزنامهی شرق، مورخ ۵ بهمن ۱۳۸۲، صفحهی آخر) این اظهارنظر شجریان بهروشنی نظرش را در مورد تحولات سیاسی نمایان کرد. در ادامه شجریان فعالیتش را با همانترکیب علیزاده، کلهر و همایون پی گرفت. اما این بار تنیجه بسیار دردناکتر از تجربهی قبلی (یاد ایام و افتخار آفاق) به لحاظ کیفیت اجرا بود. شجریان باید از تجربهی ناموفق بودن ادامهی سهگانهها استفاده میکرد؛ اما او با کمال بیمیلی با همان گروه ادامه و به اجرای کنسرت «ساز خاموش» و «سرود مهر» تن داد. شجریان در آذر ۸۴ این برنامه را در تالار کشور اجرا کرد و نگارنده از نزدیک شاهد خندههای عصبی و حال ناخوش وی (که چند سال بعد در روزنامهی اعتماد به آن اعتراف کرد) بود. این تجربه باعث شد شجریان این گروه را به بهانهی تکراری شدن کارها رها کند و به سراغ یاران قدیمی برود. یارانی که میتوانستند همنشینانی بیحاشیه برای او باشند و چنانچه خود میگفتند: «در حاشیهی شجریان بودن لذتبخش است.» (سخن مجید درخشانی در گفتوگویی با خبرگزاری مهر، کنسرت تابستان ۸۶). این سخن بیش از آنکه حاکی از علاقهی مجید درخشانی به شجریان باشد، نوعی سر فرود آوردن نوازنده در برابر خواننده و بحث معروف خوانندهسالاری را تداعی میکند. درخشانی در شجریان ذوب میشود و در جایی دیگر میگوید اگر همکاری اولم با شجریان (در خیال) نبود، من شناخته نمیشدم (نقل به مضمون).
کنسرت سال ۸۶ تالار کشور، همزمان با انتشار «غوغای عشقبازان» بود. در این کنسرت که حدود یک سال بعد نسخهی تصویری آن نیز به بازار آمد، یکی دو تصنیف قدیمی هم در کنار تصنیفهای جدید، بازخوانی شد. این کنسرت و حاصل صوتی و تصویریاش آخرین اثر رسمی شجریان تا زمان نگارش این نوشته است. در این کنسرت بیش از همیشه به دکور و صحنه و لباس توجه شده بود.ترکیب دلربای رنگ، همراه با پسزمینهی صحنه، چشم مخاطبان را نوازش میداد؛ اما شجریان دیگر قدرت اجرایی آن روزگار دههی ۶۰ را که با یک پیراهن همرنگ با پس زمینه، روی صحنه میرفت و اثری ماندگار را خلق میکرد، نداشت و به عقیدهی نگارنده، شاید با صحنه و دکور و لباس سعی در پوشش اشکالات فنی و موسیقایی داشت.
او همیشه مردی زیرک و فرصتطلب بهمعنای مثبت آن بوده و هست. او معنای واقعی تنور داغ و نان را بهخوبی درک کرده. شجریان هر یک از آثارش را به وقت خود منتشر کرده. زمان و مکان مخاطب را میشناسد. اگر چه با موج مردم همراه است؛ ولی در بسیاری مقاطع (دستکم از منظر هنری)، خود موجآفرین بوده است. او علاوه بر یگانگی حرفهایاش در آواز و حتی آهنگسازی آثار خود، شعر، زمانه و مخاطب را بهخوبی میشناسد. آنچه شجریان را به خوانندهی اول در سه دههی اخیر بدل کرد،ترکیب مردمشناسی، جامعهشناسی و هنرشناسیاش بود. امروز شجریان پا به دههی چهارم محبوبیت هنری میگذارد. بدیهیست هنجرهی او (به لحاظ سن و سال) تاب یاری کردناش را با این محبوبیت افزون ندارد؛ اما او خوب میداند کجا و چه وقت برگ برنده را رو کند.
در قسمت پایانی نسخهی تصویری کنسرت ۱۳۸۶، پیش از اجرای مرغ سحر میبینیم همهی مخاطبان سکوت کردهاند. تار و عود و کمانچه در حال کوک کردن هستند که ناگهان کسی فریاد میزند «مرغ سحر به یاد دانشجویان زندانی دانشگاه امیرکبیر» و مردم دست میزنند... زاویهی دوربین عوض میشود (از روبهرو) و شما شخصی را می بینید که بهگونهیی معنیدار از پلکان پشت سن (که الآن دیگر آنجا نیست) به بالا، یعنی همانجایی که صدا برخاسته، میرود تا.... آری، شجریان همیشه سخن نمیگوید. گاهی با سکوت حرفی را میزند؛ سکوتی که گاهی از زیر دست ممیزی وزارت ارشاد هم در میرود!
با آرزوی توفیق برای او و موسیقی