بد نیست نگاهی تازه به این واژه بیندازیم. «تعصب» در لغت به معنای جانبداری کردن، حمایت کردن، به چیزی دل بستن، مقید بودن و سخت از آن دفاع کردن است. (عمید، حسن. فرهنگ فارسی. تهران: امیرکبیر. ۱۳۷۴. مدخل تعصب) طبق این تعریف هر طرفداری خواهناخواه متعصب شمرده میشود؛ اما باید پذیرفت که تعصب دو گونه است. تعصب نادانسته و کورکورانه و تعصب دانسته و هوشیارانه.
بسیاری از طرفداران صدای محمدرضا شجریان هستند که او را با پیش خطاب «استاد» میخوانند. عدهیی لقب «خسرو آواز ایران» بر وی می نهند و گروهی «اسطوره» مینامندش. بیشترین انتقادی که به هواخواهان شجریان وارد است، بر سر همین چند واژه است. اگر کسی یا کسانی نیز سخنانی اغراقآمیز در حق وی گفتهاند، شامل حکم «النادر کالمعدوم» میشوند.
این نوشته را قصد اثبات درستی گفتههای هواخواهان شجریان در سر نیست. تنها قدری انصاف را به مسند داوری مینشاند و میکوشد واقعیات زندگی این هنرمند را در قالب گفتوشنود به قضاوت بنشیند. تا به یاری «حافظ» و در عین تبرئه شدن از تهمت تعصب کورکورانه، از زحمات این هنرمند شهیر ایرانی، قدردانی کوچکی کرده باشد.
×××

آدم منصف اول: آیا شجریان همانقدر که معروف است، محبوب هم هست؟
آدم منصف دوم: کلید گنج سعادت قبول اهل دل است / مباد آنکه درین نکته شک و ریب کند
» این محبوبیت از کجا سرچشمه میگیرد؟
» از آن به دیر مغانم عزیز میدارند / که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
» میگویند بهخاطر آثار و زحماتی که برای موسقی اصیل ایرانی کشیده، در سایر کشورها ستوده شده و جایزه دریافت کرده است...
» هاتف آن روز به من مژدهی این دولت داد / که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
» حتماً ارباب رسانهها با جنجالیترین تیترهایشان زحماتش را پاس داشتهاند. سایتهای بسیار اقداماتش را ارج نهادهاند و حتی نویسندگان بزرگی در حمایتش قلم زدهاند!
» ما ز یاران چشم یاری داشتیم / خود غلط بود آنچه میپنداشتیم
» این فرد ـ هرکه میخواهد باشد ـ مگر نه اینکه این همه خواننده از او تقلید میکنند، مگر نه اینکه تمام دستگاههای موسیقی، ردیفها، گوشهها، تکنیکهای خوانندگی و زیر و زبرهای آواز و تصنیف را میداند؟ حتماً با این همه دانش، بسیاری بر آنند که مهر و هزینه در طبق اخلاص نهند و پیشکشش نمایند تا او بهراحتی خیال، شاگردانی درخور پرورش دهد و تقدیم موسیقی اصیل سرزمینش سازد.
» فلک به مردم نادان دهد زمام مراد / تو اهل فضلی و دانش، همین گناهت بس!
» شجریان حتماً به سیاستهای تلویزیون دربارهی نشان ندادن سازها، بها دادن به خوانندههای ناوارد و... اعتراض کرده است. آخر راهی که آنها در پیش گرفتهاند تنها به نابودی موسیقی ایرانی میانجامد.
» ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنرست / چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم
» حتماً از طرف مسئولین مربوط مورد استقبال قرار میگیرد. برایش تبلیغات میشود، آسایش خیالش فراهم میشود. هرچه باشد در وطن خودش و برای مردم خوش میخواند. موسیقی کشورش را سرپا میدارد، با تمام سختیها و گرفتاریها...
» شب تاریک و بیم موج و گردابی چنینهایل / کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها؟!
» با خواندن او که مخالف نیستند؟ مگر نمیخواهند موسیقی سنتی ایران حفظ شود؟
» ز روی دوست، دل دشمنان چه دریابد / چراغ مرده کجا شمع و آفتاب کجا
» چهطور تا بهحال توانسته به خواندن ادامه دهد؟ دیگران با وجود کارشکنیها عرصه راترک گفتهاند؛ اما او همچنان میخواند.
» تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار / که رحم اگر نکند مدعی، خدا بکند
» تمام عمرش را صرف موسیقی این مملکت کرده است. بایدها و نبایدها را به خاطر آن تحمل نموده. حتی در ۶۸ سالگی دست از فعالیت نمیکشد و اینسان بر مشکلات صبر میکند.
» مقام عیش میسر نمیشود بیرنج / بلی به حکم بلا بستهاند عهد الست
» اما مگر سود مادی آن چقدر میشود؟ هیچ. تن به هر کار دیگری داده بود این اندازه مرارت نداشت. دوریها، بی حرمتیها، برکناریها و...
» من همان دم که وضو ساختم از چشمهی عشق / چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست
» و کار با یک گروه جوان؟ از این ریسک بزرگ نهراسیده و بر موقعیت خودش نگران نشده است؟
» هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد / خداش در همه حال از بلا نگه دارد
» مردی کهن گشته و بردباری بر کاستیهای جوانانی که جویای نامند؟ درحالیکه میتواند با بهترین پیشکسوتان موسیقی همراه شود. از شأن او بهدور نیست؟
» مبین حقیر گدایان عشق را کاین قوم / شهان بیکمر و خسروان بیکلهاند
» درست که هیچ ارگان و یا شخصی کمکی نکرده است؛ اما خود او آیا به فکرتربیت شاگردانی افتاده که بتوانند در زمینهی موسیقی اصیل تأثیرگذار باشند؟
» گوی توفیق و کرامت در میان افکندهاند / کس به میدان در نمیآید، سواران را چه شد؟
» و مقلدانی که هستند... هیچ یک بهطور واضح و روشن خود را شاگرد و تالی او ندانستهاند...
» تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد / هر که خاک در میخانه به رخساره نرفت
» تنها میماند انتشار آلبومها و برگزاری کنسرتها. با این همه مخاطبی که دارد...
» یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم / دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
» مگر نه اینکه او را بهخاطر ارج و مقامش در موسیقی اصیل ایرانی، «خسرو آواز ایران» لقب دادهاند. پس چگونه است که اینچنین خود را وامدار اساتید میشمارد، مدام از آنها یاد میکند و اعتراف میکند که در محضرشان بسیار آموخته است؟
» خسروان قبلهی حاجات جهاناند ولی / سببش بندگی حضرت درویشان است
» همنشینی با بسیاری را نمیپسندد. معمولاً یارانش گوی نیکنامی از خلق روزگار ربودهاند.
» نیکنامی خواهی ای دل با بدان صحبت مدار / بدپسندی جان من برهان نادانی بود
» در هر زمینهیی از هنر، دوستانی دارد که از دوستی با او شادمان و مسرور بوده و هستند: هوشنگ ابتهاج، فریدون مشیری، حسین علیزاده، محمدرضا درویشی، یدالله کابلی، استاد امیرخانی و...
» حسن مهرویان مجلس گرچه دل میبرد و دین / بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
» جز در مواردی، شاهد تندی او نسبت به بدخواهانش نبودهایم. در مورد هیچ کس بدگویی نمیکند؛ حتی برای مقابله به مثل...
» آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است / با دوستان مروت، با دشمنان مدارا
» شاید اگر انتقادها بیشتر، یا شرایط مهیاتر بود، او هم بهتر میتوانست به کارش ادامه دهد...
» گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد / بسوختیم در این آرزوی خام و نشد
» بسیاری خواستهاند راه او را ادامه دهند و نتوانستهاند...
» نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند / نه هرکه آینه سازد سکندری داند
نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست / کلاهداری و آیین سروری داند
» و پسرش...
» ای قصر دلافروز که منزلگه انسی / یا رب مکناد آفت ایام خرابت
» همان راه را ادامه میدهد و همان شیوهی خوانندگی را برگزیده است...
» به کوی میکده هر سالکی که ره دانست / دری دگر زدن اندیشهی تبه دانست
» طرفداران بسیاری هم بهویژه در میان جوانان دارد...
» شکرخدا که از مدد بخت کارساز / بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست
» برخی معتقدند به پشتوانهی پدر به این جایگاه رسیده است...
» بر آستانهی میخانه هر که یافت رهی / ز فیض جام می اسرار خانقه دانست
» او را تنها مقلد صرف پدر میدانند و بس!
» یا رب آن زاهد خودبین که بهجز عیب ندید / دود آهیش در آئینهی ادراک انداز
» در واقع هم استعداد خدادادی در پرورش صدای او مؤثر بوده و هم حضور دائمی در کنار مردی چون شجریان...
» عاشقی را که چنین بادهی شبگیر دهند / کافر عشق بود گر نشود بادهپرست
» شجریان پیش از انقلاب هم سر ناسازگاری با مسئولین وقت را داشته است. به هیچ فرقه، مسلک، گروه و حزبی تعلق خاطر ندارد...
» یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد / بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم
» گویا هنر را برتر از همهی اینها میداند...
» زیر بارند درختان که تعلق دارند / ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد
» با تمام شهرتی که دارد در ارتباط با مردم و طرفدارانش فروتن و متواضع است.
» از آن زمان که بر این آستان نهادم روی / فراز مسند خورشید تکیهگاه من است
» دیدگاه او در مورد آینده چیست؟ آیا موسیقی ایرانی را رو به انحطاط میبیند یا به آیندهی آن امیدوار است؟
» بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم / شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد
» خردهگیران تازه به دوران رسیده و نوکیسهیی هستند که به اسم «نقد» هرچه عقده دارند، میگویند...
» ناموس عشق و رونق عشاق میبرند / منع جوان و سرزنش پیر میکنند
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز / باطل درین خیال که اکسیر میکنند
تشویش وقت پیر مغان میدهند باز / این سالکان نگر که چه با پیر میکنند
» و کسانیکه به اسم حمایت از موسیقی اصیل، بر او خرده میگیرند و طعنه میزنند...
» جای آن است که خون موج زند در دل لعل / زین تغابن که خزف میشکند بازارش
» نام، یاد و آثار او در تار و پود این سرزمین جاودانه خواهد گشت.
» هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جریدهی عالم دوام ما