ما در اینجا قصد نداریم اثر «معمای هستی» را به لحاظ فنی و تئوری موسیقی آنالیز نماییم. و اینکه مثلاً چرا شجریان بخش عمدهی آواز شور خود را به چرخش و سیر و سیاحت در گوشهی «رضوی»، حالات مختلف آن و جملات اول تا چهارم این گوشهی پرطنین اختصاص داده؛ و بخش اصلی و پیام نهایی آواز خویش را در پهنهی لطیف و کمون قدرتمند گوشهی «رضوی» بیان نموده است؟ (وسعت
بالقوه و خصلت و خاصیت انعطافپذیری گوشههای موسیقی برای خود حیطهای جالب را داراست، که به برخی از آنها در مقالهی «موسیقی ایرانزمین با گسترهای وسیع» اشاره نمودهایم). بلکه اکنون بیشتر برآنیم تا آلبوم یادشده را از منظری دیگر بررسی نماییم.
شجریان و لطفی در طول چندین سال رفاقت و همکاری مشترک در عرصهی موسیقی، همواره از حس و حالی مشابه و نزدیک بههم برخوردار بودهاند. این دو هنرمند از همذاتپنداری عجیبی نسبت به یکدیگر برخوردارند، ولو اینکه سالها از همدیگر دور بوده باشند. بهطوری که پس از مهاجرت کردن لطفی و سکونت وی در خارج از کشور، معدود آثار مشترک و آوازهایی که توسط آنان (آن هم با مدت کوتاهی تمرین و همنشینی) اجرا شده است، با این حال از حس مشترک و قرابت عجیبی برخوردار گشته؛ که یکی از این آثار آلبوم «معمای هست» میباشد.
مقولهی حس و حال مشترک و دیدگاههای مشابه بین هنرمندان همکار، برای خود آداب خاصی را دارد. در مکتب موسیقی ایرانزمین، ایجاد و ارایهی یک اثر هنری توسط چند هنرمند، صرفاً به یک رابطهی کاری خشک و بیروح خلاصه نمیشود. در این مکتبِ فرازپایه، برای آنکه چند هنرمند بتوانند از ورای آهنگها و ملودیها اثری را خلق کنند به معنای واقعی «هنری»؛ این امر مستلزم نشست و برخاست، انس و الفت و همدل شدن آنان ـ چه به لحاظ فنی و تخصصی، وچه به لحاظ عاطفی و احترام متقابل نسبت به یکدیگر ـ میباشد. بدینسان است که این هنرمندان به مرحلهی انس و الفت هنری و در نهایت ارایهی یک اثر ماندگار و دلنشین دست خواهند یافت.
راقم هرچند که مانند برخی از طرفداران آقای شجریان، از این میزان ارادت و انجذاب برخوردار نیستم که ایشان را تا حد افراط بالا برده و از جمیع جهات نقدناپذیر بدانم! اما پیرو توضیحات چند سطر قبلیام باید بگویم که آثاری نظیر «عشق داند»، «چشمهی نوش» و «معمای هستی» از نمونههای بارزی است که در آن همدلی، همحسی، و در نهایت «همنوایی» خواننده و نوازنده بهطور چشمگیری عینیت یافته؛ و هم از این رو آثار یاد شده را در زمرهی آثار جدی و ماندگار موسیقی آوازی این سرزمین جای داده است.
بنابر تصاویری که از کنسرتهای لطفی و شجریان موجود است، شیوهی نشستن متمایلِ شجریان به سمت لطفی خود حکایتی دگر است. تو گویی شجریان، از چهرهی معنوی با چشمان بسته و حالتِ غرق در احساس و تفکر «لطفی» حس میگیرد. چنین احترام متقابل بین پیشکسوتانِ همکار است که هم میتواند درس آموزندهای برای جوانان باشد، و هم پاسخی برای معترضانی که نزاع بیسرانجام «خواننده سالاری» و «نوازنده سالاری» را دامن میزنند!
در بخش آوازی «معمای هستی» شاهد همراهی خوب و جواب آواز «افشارنیا» نیز هستیم؛ اما وقتی لطفی وارد گود میشود ماجرا صبغهی دیگری بهخود میگیرد. مقولهی جواب آواز خود یک مبحث جدا و بااهمیتی است که تا به امروز از میان خیل نوازندگان، تنها عدهی انگشتشماری به سطوح بالا و عالی هنر جواب آواز دست یازیدهاند. جواب آواز دارای انواع مختلفی است که بهترین نوع آن ـ به نظر مصنّف این سطور ـ مربوط به حالتی میباشد که در آن، نوازنده و خواننده در حین اجرای آواز ایرانی دوش به دوش یکدیگر اوج گرفته و همدیگر را در مسیر اجرای آواز، بصورت پلهپله همراهی مینمایند. به عبارت بهتر در چنین حالتی، هم خواننده (آوازخوان) و همنوازنده (همنواز آواز) از رتبه و مرتبهای همسان و همپایه برخوردار بوده و بدین سان خلاء و کمبودی در مجموعهی آواز اجرا شده توسط آنان شنیده نخواهد شد.
یک مثال بارز برای این سخن ما، آقایان لطفی و شجریان میباشند. شخص آقای شجریان با بیانی ساده اما قابل توجه، به این مقوله اشاره نموده و چنین میگویند:
"با آقای لطفی که روی صحنه میرویم، هدف تصنیف خواندن نیست. آنجا میرویم که دو نفری با هم مثل دو تا کشتیگیر روی صحنه کشتی بگیریم. آنجا اصلاً تصنیف مطرح نیست. حتی تنبکنواز هم مطرح نیست. ما داریم آواز را مطرح میکنیم. خب با چنین ایدهای من باید با یک نوازندهی قَدَر روی صحنه بروم که با من بیاید؛ و من با او [لطفی] میتوانم این کار را بکنم."
روزنامه اعتماد ۲۳/۷/۸۷
در خاتمهی مبحث آواز و جواب آواز باید بگوییم که، رکن اصلی یک آواز و جواب آواز خوب (جدا از مسایل تخصصی و فنّی)، همانا دیدگاهها و عقاید مشترک یا حداقل نزدیک بههم برای خوانده و نوازنده میباشد. این دیدگاهها و عقاید میتواند شامل موارد بسیاری باشد؛ از جمله: دیدگاههای هنری، هدف از ارایهی هنر، افکار شخصی و اجتماعی و....
در این بخش از نوشتار، مبحث خویش را از زاویهای دیگر دنبال میکنیم. در آلبوم «معمای هستی» به لحاظ آهنگسازی و ساخت تصنیف کار خاصی صورت نگرفته است؛ چراکه در آن برخی تصانیف ساده و مردمی و نیز ضربیها و پیش درآمدهای مربوط به یکی، دو قرن پیش، بازسازی و اجرا گردیده و در عوض تمرکز کار بیشتر بر روی بخش آوازی بوده است. با این حال نگارنده میخواهد در همین جا موضوع مهمی را در مورد این تصنیفهای مردمی و بظاهر ساده یادآور گردد. تصنیفها وترانههای مردمی هرچند که نوعاً از اشعار و عباراتی ساده و بیپیرایه تشکیل میشوند، اما از خاستگاهی اجتماعی برخوردار بوده و بازتاب افکار و رویدادهای مردمان هر عصری میباشند.
اهمیت این تصانیف و اشعار تا بدان حد است که همواره در مطالعات تاریخی و جامعهشناسی، همچون منبع و مأخذی برای پژوهشگران بزرگ بوده است.
از طرفی ورود هنرمندان به عرصههای اجتماعی و بیتفاوت نبودن آنان نسبت به مسایل و رخدادهای پیرامونشان، جزء وظایف اصلی و مهم آنان ارزیابی میگردد. یک هنرمند زمانی میتواند «هنرمند مردمی» لقب بگیرد که با مردم و در میان مردم باشد، و از روح و صفای آنان تأثیر پذیرد. فقط آنچه در این میان اهمیت دارد این است که یک هنرمند هیچگاه جایگاه هنری خویش را تنزل نداده، و مثلاً برای خوشامد اقشار خاصی از جامعه به سمت کارهای سطحی نازل روی نیاورد. شاید با توضیحی در مورد
کیفیت اجرای تصانیف «معمای هستی»، بتوانیم منظور خویش را واضحتر بیان نماییم.
همانگونه که در اشعار تصانیف قدیمی این اثر می بینیم و میشنویم، آنچه که دراین اشعار آمده است متشکل از برخی جملات و عبارات ساده و عامیانه میباشد؛ اما کیفیت اجرای این تصانیف بهظاهر ساده از صلابتی هنری و طنین موسیقایی خاصی برخوردار میباشد.
شاید مجریان آلبوم «معمای هستی» خواستهاند این پیام را به مخاطب خویش برسانند که یک هنرمند حتی اگر هم به سمت کارهای عامیانه و ساده میرود؛ در عین حال نباید رشتهی اصلی رسالت و کیفیت کار خویش را تنزل دهد. البته این مقوله آن سوی ماجرا را نیز در بر میگیرد، بدینترتیب که یک هنرمند و موسیقیدان اگر صرفاً به سمت اقشار روشنفکر یا مرفه و بالانشین جامعه سوق داده شده، و مخاطب تولیدات خود را تنها این دسته از افراد قرار دهد، در چنین حالتی تجربه نشان داده است که بهجز درخششی مقطعی و کاذب آیندهی دیگری پیش روی چنین هنرمندی نخواهد بود.
پس در این وادی بهترین وسیلهی سنجش و ارزیابی، همان آثار برجایمانده و پیگیری خط سلوک هنری یک هنرمند در طول چند دهه فعالیت حرفهایاش خواهد بود.
ردیفهای آوازی آلبوم معمای هستی:
۱) غزل از حافظ
۱. مرا مــیبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
تو را میبینیم و میلم زیادت میشود هر دم
[درآمد شور]
۲ و ۶. به سامانم نمیپرسی نمیدانم چه سر داری!
به درمانم نمیکوشی، نمیدانی مگر دردم؟
[درآمد شور، رضوی]
۳. نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
[درآمد شور]
۴. ندارم دستت از دامن بجز در خاک، آن دم هم
که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم
[درآمد شور]
۵. فرو رفت از غم عشقت دمم، دم میدهی تا کی
دمار از من بر آوردی نمیگویی بر آوردم
[حسینی]
۲) غزل از حافظ
۱. زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
[سلمک]
۲. تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصهی شطرنج رندان را مجال شاه نیست
[شهناز]
۵. چیست این سقف بلند سادهی بسیار نقش
ز این معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
[رضوی]
۴. این چه استغناست یا رب! وین چه قادر حکمت است
که این همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
[رضوی]
۳ و ۶. هر چه هست از قامت نا ساز بی اندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
[رضوی]
۲. بندهی پیر خراباتم که لطفش دایم است
ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست!
[قرچه]
۳) غزل از حافظ
۱. ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه میپنداشتیم
[مثنوی]
۲. تا درخت دوستی کی بردهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
[مثنوی]
۳. گفتوگو آیین درویشی نبود
ور نه، با تو ماجراها داشتیم
[مثنوی]
۴. شیوهی چشمت فریب جنگ داشت
ما ندانستیم و صلح اِنگاشتیم
[مثنوی]
۵. گلبن حسنت نه خود شد دلفروز
ما دم همّت بر او بگماشتیم
[مثنوی]
۶. نکتهها رفت و شکایت کس نکرد
جانب حرمت فرو نگذاشتیم
[مثنوی]
۷. گفت خود دادی به ما دل حافظا!
ما محصّل بر کسی نگماشتیم
[مثنوی]
اشعار تصنیفهای آلبوم معمای هستی:
تصنیف قدیمی پرند شوشتری
دو زلفونت بُوَد تار ربابم ماه من، بود تار ربابم
چه میخواهی از این حال خرابم، ماه من؟ از این حال خراب، حال خرابم
تو که با مو سر یاری نداری، یاری نداری
چرا هر نیمه شو، چرا هر نیمه شو، آیی به خوابم، ماه من
پرند شوشتری، پرنده شوشتری، ز گل نازکتری
ندیده بودم، حالا دیدم، حالا دیدم...
اگر مستم من از عشق تو مستم ماه من، که از عشق تو مستم
بیا بنشین که دل، بیا بنشین که دل، بردی ز دستم، ماه من، که دل، بردی ز دستم
تو که با مو سر یاری نداری، یاری نداری
چرا هر نیمه شو چرا هر نیمه شو آیی به خوابم؟ ماه من، آیی به خواب، آیی به خوابم
پرند شوشتری، پرند شوشتری، ز گل نازکتری
ندیده بودم، حالا دیدم، حالا دیدم...
تصنیف قدیمی نگار
هر چه کنی بکن، مکن، هر چه کنی آخ بکن، مکن،ترکِ من ای نگار من،ترک من ای نگار من
هر چه بَری ببر، مَبَر، هر چه بری آخ ببر، مبر، سنگدلی، به کار من
هر چه بُری ببر، نبُر
رشتهی الفت مرا
هر چه کَنی بکَن، مَکَن، خانهی اختیار من، خانهی اختیار من
هر چه روی برو مرو راه خلاف دوستی
هر چه زنی بزن مزن، هر چه زنی آخ بزن مزن، طعنه به روزگار من، طعنه به روزگار من
تصنیف قدیمی چشم مست
به تیغم گر زنی، به تیغم گر زنی، دستت نگیرم
ماه من، ای سرو بلند بالا، رویت را به ما بنما
وگر تیرم زنی، وگر تیرم زنی، منّت پذیرم
ماه من، ای سرو بلند بالا، رویت را به ما بنما
بنازم چشم مستت را، نبینم من شکستت را
چو مستم کردهای، چو مستم کردهای، مستور منشین
ماه من، ای سرو بلند بالا، رویت را به ما بنما
چو نوشم دادهای، چو نوشم دادهای، زَهرم منوشان
ماه من، ای سرو بلند بالا، رویت را به ما بنما
بنازم چشم مستت را، نبینم من شکستت را
تصنیف قدیمی پای لنگ
هایهای،هایهای، دل تنگ من، پیش دوست، پیش دوست، شده ننگ من
ره کجاست جانم؟ ره کجاست؟ پای لنگ من
ره کجاست؟ ره کجاست؟ پای لنگ من
نوشتهی:
علی کتولی (ارسالی)
ردیفهای آوازی:
کتاب هزار گلخانهی آواز
تایپ ردیفهای آوازی و اشعار:
علی میرزایی