پروندهای برای چشمهی نوش، شاهکاری در موسیقی اصیل ایران: تحلیل و بررسی آثار ماندگار موسیقی ایران (بخوانید شاهکارهای موسیقی ایران) کار سادهای نخواهد بود؛ شاهکارها و آثار برجستهی موسیقی اصیل ایران کم نیستند و دلایل قاطعی برای «شاهکارخواندن» این آثار وجود دارد. چشمهی نوش (کنسرت پاریس، تیرماه ۱۳۷۲)، یکی از آثار ماندگار و برجستهی موسیقی ایرانی که با همنوایی دو استاد بزرگ موسیقی ایران، شجریان و لطفی و نیز با احیای برخی گوشههای موسیقی ایرانی در دستگاه راستپنجگاه به شاهکاری در موسیقی مبدل گشته است.
دستگاه «راستپنجگاه» یکی از دستگاههاییست که در موسیقی
ایرانی معمولاً بهدلیل داشتن مقامهای گوناگون وترکیب این مقامها با دستگاههای
دیگر واحتمالاً دلایل دیگر کمتر اجرا شده است؛ در راستپنجگاه، بهجز درآمد
راست و گوشههای وابسته به آن، سایر مقامها و گوشههای این دستگاه با مقامهای
دستگاههای شور، ماهور و همایون مشترکاند که نوازنده یا خواننده پس از اجرای آنها
ملزم به فرود به درآمد راست میشود.
این وجه اشتراک دستگاه راستپنجگاه با
دستگاهها و آوازهای ذکرشده، موجب میشود تا مهارت بالا و تجربهی نوازنده و البته
خواننده در اجرای این دستگاه شرط اصلی اجرای درست آن شود. برخی نیز، راستپنجگاه را
بهنوعی دشوارترین دستگاه موسیقی ایرانی نیز نامیدهاند.
راستپنجگاه بهدلیل
پیچیدگی زیاد و دشواری و لزوم مهارت بالای نوازنده و آوازخوان، پیش از دههی شصت،
سالها از یادها دور مانده بود؛ اما پس از گذر این مدت، با همنوایی استادان شجریان
و لطفی در جشن هنر شیراز (سال ۵۵) مجدداً احیا گردید. البته استاد شجریان در
گفتوگویی راستپنجگاه را چون دستگاه ماهور میداند و بیان میکنند که دشواری
ندارد.
در چشمهی نوش ضمن اجرای دستگاه راستپنجگاه به مرکبخوانی نیز پرداخته
میشود که به اجرای آواز بیات اصفهان در سه قطعهی پایانی آلبوم و در حین ساز و
آواز، اجرای گوشههای دستگاههای دیگر چون دشتستانی (در آواز دشتی)، سلمک (در
دستگاه شور) یا عراق (در ماهور) و... مربوط میشود. مرکبخوانی را بنابر تعاریفی
میتوان ورود به آوازها و دستگاههای موسیقی ایرانی از دستگاه پایه نامید که پس از
اجرا در دستگاه یا آواز و مقام جدید، دوباره به شاهد دستگاه اصلی فرود میآید؛
مانند آنچه که در دستگاه ماهور در گوشهی «دلکش» اتفاق میافتد.
«چشمهی نوش»، با پیشدرآمد ۵ دقیقهای استاد محمدرضا
لطفی از گوشهی راست آغاز میشود؛ آغاز و پایان آلبوم چشمهی نوش با اجرای گوشهی
راست از دستگاه راستپنجگاه است. چهارمضراب راست ادامهدهندهی کار پس از اجرای
پیشدرآمد راست، است؛ در این قطعه مجید خلج نیز تار محمدرضا لطفی را برای اجرای
چهارمضراب همراهی میکند.
مطلع آوازی آلبوم چشمهی نوش بیت «روشن از پرتوی
رویت نظری نیست که نیست / منت خاک درت بر بصری نیست که نیست» با غزلی از حافظ است
که با تحریر آغاز میشود. جملهی دوم گوشهی راست نیز با اجرای بیت بعد همراه است.
«روحافزا» از دستگاه راستپنجگاه نیز با خوانش بیت «اشک غماز من ار سرخ برآمد چه
عجب...» اجرا میشود.
تحریر ضمن اجرای گوشهی «نغمه» (جملهی دوم) در بیت «از
حیای لب شیرین تو این چشمهی نوش» مقدمهای برای ورود به دستگاه شور میشود که با
اجرای گوشههای سلمک در دستگاه شور و دشتستانی در آواز دشتی – دستگاه شور همراه
است.
استفاده از دوبیتیهای باباطاهر در حین اجرای ساز و آواز روی غزل حافظ،
موجب متفاوتشدن فضای کار میشود. متفاوتشدن فضای کار از دو حیث مورد بررسیست: ۱.
نوع فضای شعری. ۲. استفاده از گوشهی دشتستانی در آواز دشتی برای اجرای دوبیتی.
همانطور که گفته شد، در آلبوم چشمهی نوش، دستگاه راستپنجگاه با مرکبخوانی در
مقامها و دستگاهها و آوازهای دیگر همراه است؛ اجرای گوشهی دشتستانی در این آلبوم
نیز یکی از موارد مرکبخوانی بهحساب میآید؛ گوشهی دشتستانی با ورود به گوشهی
پروانه در راستنجگاه فرود میآید.
در بیت «مصلحت نیست که از پرده برون افتد
راز / ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست» استاد شجریان با تحریری وارد گوشهی
نهفت میشوند و پس از آن است که استاد محمدرضا لطفی چهارمضراب نهفت را در جواب
تحریر استاد شجریان ارائه میکند. نهفت که حالتی فغان و شکوهگونه دارد اوج دستگاه
«نوا» خوانده شده است که جملههای آن چندمرتبه اوج میگیرند؛ به اینترتیب است که
در نهفت چندین مرتبه نیز به درآمد اشاره میشود.
با اجرای مصرع «زیر صد منت
او خاک دری نیست که نیست» از گوشهی نهفت به گوشهی راست در دستگاه راستپنجگاه
فرود میآید و پس از آن، اجرای موسیقی اشارهای به آواز «بیاتاصفهان» میکند.با
اجرای گوشههای «جامهدران» و «بیاتراجه» توسط محمدرضا لطفی، ساز و آواز ادامه
پیدا میکند و در نهایت به بیات اصفهان فرود میآید که مقدمهای برای اجرای قطعهی
ضربی در بیاتاصفهان در گوشهی جامهدران میباشد.ضربی سهدقیقهای در
آواز بیاتاصفهان با مضرابهای پرقدرت و باصلابت و اجرای حیرتانگیز لطفی
ادامهدهندهی کار است؛ در این قطعه نیز مجید خلج نوازندهی تنبک، استاد محمدرضا
لطفی را در اجرای این قطعهی ضربی همراهی میکند؛ در ادامه پس از اجرای قطعهی ضربی
در جامهدران، ساز و آواز بیاتاصفهان خاتمهدهندهی کار است. اجرای بیت «غیر از
این نکته که حافظ زو تو ناخشنوده است، در سراپای وجودم هنری نیست که نیست» در
فرودهای بیاتاصفهان، ساز و آواز روی غزل حافظ به پایان میرسد.
تصنیف سر
خوشان مست نیز که در اصفهان ادامه پیدا میکند حسن ختام کار است که در پایان با
تحریر شجریان و جواب آواز محمدرضا لطفی، به گوشهی راست در دستگاه راستپنجگاه فرود
میآید و بدینگونه است که شاهکاری با نام «چشمهی نوش» خلق میشود.
بررسی دو تصنیف
شعر تصنیف قدیمی نوا (رفتم در میخانه) بهروایت
عبداللهخان دوامی به این صورت نقل شده است:
رفتم در میخانه حبیبم - خوردم دو سه پیمانه
من مست و
تو دیوانه حبیبم - ما را که برد خانه
در شهرُ یکی کس را عزیزم - هشیارُ
نمیبینم
هر یک بتر از دیگر عزیزم - شوریده و دیوانه
دلبر عزیز
- شوخ با تمیز - برخیز و بریز - زان می که جوان سازد - عشقم به تو
پردازد
تصنیف سرخوشان:
همانطور که گفته شد، این تصنیف در آواز بیاتاصفهان اجرا
میشود؛ با اجرای کامل تصنیف در آواز بیاتاصفهان، موسیق میبایست در راستپنجگاه
فرود بیاید که با تحریر و جواب آواز به گوشهی راست در راستپنجگاه فرود
میآید.
گذری بر خاطرات
در جلد کاست چشمهی نوش از زبان استاد شجریان
اینگونه نقل شده است:
گزینش دستگاه راستپنجگاه در این نوار، از آنجاست که آفتاب گوهر
نهادافروز این دستگاه در آستانهی فراموشیست که از دیدگاه این خوشهچین نوای
ایرانزمین، برای هنرمندان این روزگار گناهی نابخشودنیست، زیرا:
راستپنجگاه
گویاترین زبان شکوه موسیقی ایرانزمین است که هنوز هم زندهترین نشان و گویاترین
گواه برتر منشی و آئین بزرگی گذشتگان این آب و خاک مردم خداپرور است.
آرمان من
این بود که به توان دست و پنجه و نهاد پژوهشگر هنرمندی چون لطفی که در هنر تکنوازی
بر آوردگار یک گروه همنوازی بزرگ میگردد، بانگی نو، از این پیام مینوی
بهآسماننهادِ مهرورزان این راه درآید.
پیداست با این گوی و میدان چه باید
کرد.
استاد محمدرضا لطفی در گفتوگویی دربارهی آلبوم
چشمهی نوش اینگونه میگویند:
در حاشیه
ی نشست خبری کنسرت آذرماه ۸۷ با گروه شیدا در
تهران
«چشمهی نوش» را در عرض یک هفته
با آقای شجریان ساختیم و اجرا کردیم. در فرانسه به هتل رفتیم و با هم زندگی کردیم.
من میتوانستم به منزل آشنایانم بروم اماترجیح دادم به هتل بروم. آقای شجریان را
محمدرضا صدا میزنم. میگفتم «محمدرضا اینجا را اینطوری بخوانی عالیتر میشود.
او هم به من میگفت اینجا را این طوری بزن. تبادل نظر میکردیم. زبان همدیگر را هم
در ردیف و موسیقی ایران میشناسیم. بدون طراحی آنچنانی و در عرض یک هفته، چشمهی
نوش را آماده و اجرا کردیم. میگفتم محمدرضا، فرود اینجا را تغییر بدهیم. قبلاً در
راستپنجگاه، اینطوری فرود آمدهای. بهتر است این طوری فرود بیایی در ردیف میرزا
عبدالله هم هست و کار بسیار جدیدی است. گوشهی راست قدیم را پیشنهاد و اجرا کردیم.
در چشمه نوش، سه چهار حادثه نو اتفاق افتاده است.
همچنین استاد شجریان در گفتوگویی، آوازخوانی
در کنار استاد محمدرضا لطفی را چون کشتیگرفتن دو کشتیگیر روی صحنه
میدانند:
گفتوگو با روزنامهی اعتماد، مهرماه
۸۷
با آقای لطفی که روی صحنه میرویم هدف تصنیف خواندن نیست.
آنجا میرویم که دو نفری با هم مثل دو تا کشتیگیر روی صحنه کشتی بگیریم. آنجا
اصلاً تصنیف مطرح نیست. حتی تنبکنواز هم مطرح نیست. ما داریم آواز را مطرح
میکنیم. خب، با چنین ایدهیی من باید با یک نوازنده قدر روی صحنه بروم که با من
بیاید و من با او می توانم این کار را بکنم.
مجید درخشانی نیز در گفتوگویی که با
سایت شجریانیها انجام داده است، معتقد است اجرای کنسرت تیرماه ۱۳۷۲ در پاریس،
راستپنجگاهی دیگر خلق کردهاست.
گذشته از بحث بررسی آلبوم چشمهی نوش، بد نیست نگاهی نیز
به طراحی جلد آلبوم چشمهی نوش بیاندازیم؛ طراحی جلد این آلبوم که مطابق عادت معهود
کارهای شرکت دلآواز اثری از «مژگان شجریان» است تصویری از حضور
استادان شجریان و لطفی در کنار هم در خلوت است. طراحی جلد آلبوم نیز میتواند یکی
از جوانب قوی این اثر بهحساب میآید.
ردیفهای آوازی آلبوم
روشـــن از
پـــرتو رویت نظری نیست که نیست
منت خاک درت بـــر بـــصری نیست که
نیــست
جمله اول
راست
نــــــاظــــر روی تــــو صــــاحـــبنــظراناند
آری
سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که
نیست
جملهی دوم راست
اشـــــــک غــــمـاز من از سرخ
برآمد چه عجب
خجل از کـــــرده خود پردهدری نیست که
نیست
روحافزا
از حـــیــــای لـــب شیرین تو ای
چشمهی نوش
غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که
نیست
نغمه و پروانه
تا به دامــــن
نـــنـــــشـیــنــد ز نسیمش گردی
سیل خیز از نظرم رهگذری نـــیـست که
نیست
جملهی دوم نغمه با تحریر
تــا دم از
شــــــام ســـــــــر زلف سیاهت نزنند
با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که
نیست
بوسلیک و سپهر
من از این طالع ســــرگــشــــته به
رنجم ور نی
بهرهمند از سر کویت دگری نیـــست که
نیست
سلمک
دلــــی دیــــــــرُم کـــه
بـــهـــبــــودش نِمیبو
نـــصـــیــــحت میکِرُم سودش
نـــــمـــیبـــو
دشتستانی
به بــادش مــــیدهُـــم نــــش
مــــــیبره باد
در آتـــــــش مـــــــینـــــــــهُم دودش
نمیبو
دشتستانی
آَلالـــــــهی
روزگـــارانُـــــم تـــــِهای یــــــــــار
بــــنـــفـــشـــه
روزگـــارونــــُم تـــِهی
یـــــــار
دشتستانی
بـــــنـــــفـــــشـــــه جــــــو
کــنارونُم تِهای یار
امــــیــــد روزگـــارونــــــُم تـــــــِهای
یــــــــــار
دشتستانی با برگشت به راستپنجگاه
شـــــیـــــر
در بـــــادیـــــه عشق تو روباه شود
آه از این راه که در وی خطری نیست که
نیست
عراق
مــــــن از ایـــن طالع سرگشته به
رنجم ور نی
بهرهمند از ســر کویت دگری نیست که
نیست
نوعی درآمد نوا
تـــا به دامــــن
نـــنـــشــیند ز نسیمش گردی
سیل خیز از نظرم رهگذری نــیست که
نیست
گردانیه
نــــاظــــــــــر روی
تــــــــــــو صاحبنظرانند آری
سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که
نیست
رهاب
مـــصـــلـــحـت نیست که از پرده برون افتد
راز
ور نه در مجلس رندان خبری نیست که
نیست
نهفت با فرود به راستپنجگاه
آب
چــــــــشـمم که بر او منت خاک در توست
زیر صد مــــنـت او خاک دری نیست که
نیست
نهفت با برگشت
به راستپنجگاه
تا دم از شــــــــــــــــام سر زلف
سیاهت نزنند
با صبا گفت و شُنودم سحری نیست که
نیست
اصفهان، جامهدران، سپهر
از وجودم قدری
نام و نشان هست که هست
ور نه از ضعف در آنـــجا اثری نیست که
نیست
جامهدران
آب چشــــــــمم که بر او منت خاک در
توست
زیر صد مــــنت او خاک دری نیست که
نیست
بیاتراجه و جامهدران و فرود به
اصفهان
غیر این نـــــکته که حافظ ز تو نـاخشنود
است
در سراپای وجـــودت هنری نیست که
نیست
فرود به اصفهان
اشعار تصانیف
تصنیف قدیمی نوا (رفتم در
میخانه)
رفتم در میخانه، خوردم دو - سه پیمانه
من مستم و دیوانه،
ما را که برد خانه
دلبر عزیز، شوخ با تمیز
برخیز و بریز زان می که جوان
سازد
عشقم به تو پردازد
او اگر عشوهبر خسرو و پرویز ُ کنی
همچو فرهادُ
روم از عقب کوهکنی
تو مگر شاه نکو رویانی
تو مگر شاه پریرویانی
دلبر
عزیز شوخ با تمیز
برخیز و بریز زان می که جوان سازد
عشقم به تو پردازد
تصنیف سرخوشان
ما سرخوشان مست دل از
دست دادهایم
همراز عشق و همنفش جام بادهایم
بر ما بسی کمان ملامت
کشیدهاند
تا کار خود زابروی جانان گشادهایم
چون لاله می مبین و قدح در میان
کار
این داغ بین که بر دل خونین نهادهایم
بشونید: تصنیف قدیمی نوا (رفتم در میخانه)
منابع مطلب:
معرفی ردیفهای آوازی بخش پایانی: کتاب هزار گلخانه
آواز